کد خبر: 24741
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - اردیبهشت ۵, ۱۳۹۷
 تاملی در باب نقش آفرینی جوانان در سیاست و جامعه / تراژدی مرگ سهراب / سروش اکبرزاده مدتی است که در محافل اصلاح طلب و طیف ها و جریانات سیاسی بحث جایگزینی نیروهای جوان به جای عناصر سالخورده و نسل اول مطرح شده و دامنه آن حتی به شعارهای تبلیغاتی دولتمردان نیز تسری یافته است... مطالعه بیشتر »
bdc916b57f39ed299cf2f2033f52df89

مدتی است که در محافل اصلاح طلب و طیف ها و جریانات سیاسی بحث جایگزینی نیروهای جوان به جای عناصر سالخورده و نسل اول مطرح شده و دامنه آن حتی به شعارهای تبلیغاتی دولتمردان نیز تسری یافته است . اینجانب در مقام پاسخ به سوالاتی که در این خصوص دوستانم در سایت گیلان تیتر برایم ارسال داشته اند ، به نکاتی چند اشاره می نمایم :

  • این بحث ، مبحث بسیار فاخر و قابل تاملی است که اگر درست به آن پرداخته شود می تواند نوعی پاسخ به بحران فقدان کارآمدی در کشور تلقی گردد اما متاسفانه از آنجا که ” همه چیز ما مثل همه چیز ماست “به جای تامل جدی و ریشه یابی و آسیب شناسی آنچه که به عنوان درد تلقی می شود .کیمیاگری ما ایرانیان در آن است که در کوتاه مدت ،مسئله مورد نظر را تبدیل به شعار می کنیم و به کوچه می بریم و بر مناره ها جار می زنیم (شما بنرها بخوانید)

مسئله، مسئله ای جدی است و نه شعاری !و باید ابتدا سوال را به درستی طرح نمود : چرا که :

هم سئوال از علم خیزد ، هم جواب

همچو خار و گل که از خاک است آب

نباید تلقی شود که سوال طرح شده و هم اکنون باید جواب ها احصاء گردد. خیر!

اتفاقا  بنده بر این باورم که مسئله به درستی مطرح نشده و عمق فاجعه مشخص نیست.

یکی از آسیب های اساسی در جامعه ما که بیشتر آن را باید ناشی از فرهنگ جهانی فضای مجازی و مجاز زدگی دانست ، سطحی دیدن همه امور است

به تعبیر اکبر عبدی در فیلم اخراجیها :

ما چون ماهواره نداریم و دائما دیش همسایه بر اثر باد از پشت بام به حیاط خانه ما می افتد ناگزیریم که به فیلم های تکراری شبکه های” تماشا و نمایش” قناعت کنیم.

مدت هاست که با کمال تاسف می بینم در یکی از میان پرده ها ، بوعلی سینا را نشانده اند که از شامپو پرژک تبلیغ نماید! و این همان بحران بی معنایی است که آقای جهانبگلو از آن یاد کرده اند.

شعاردادن ، سطحی نگری ،اخذ مابه العرض به جای مابه الذات و “حاشیه به جای متن ” داستانی مفصل و خاصه در جامعه ما دارد که باید مستقلا به آن پرداخته شود اما در اینجا به همین مقدار بسنده می کنم که بحث حضور جوانان و تزریق ظرفیتهای نو به جامعه و کشور ، یک بحث مبنایی است که متاسفانه آنهم به شعار تبدیل شده است.

کشتن سهراب در این کشور همواره و از زمان پیشدادیان تاکنون ، گریبانگیر ماست.

در شاهنامه کدامیک حذف می شود؟ سهراب یا رستم ؟

و این درست برعکس تجربه اساطیری یونان در “افسانه اودیپ” است که پسر ، پدر را می کشد .

کشتن سهراب و نوشدارو پس از مرگش ، قصه مکرر افسانه ها و تجربه ما ایرانیان است.

وقتی سهراب می میرد ، یعنی اینکه ظرفیت نو آزاد نمی شود .

از سوی دیگر و بعد مثبت نیز چه در فقه و چه در عرفان باید به پیر و مرشد و ولی اقتدا نمود که بالمآل تجسمی ریش سفید و خمیده قامت و سالخورده از آنها در ذهن تداعی می شود :

پیر دردی کش ما ، گرچه ندارد زر و زور

خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد

 پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

مستی به آب یک دو عنب ، وضع بنده نیست

من سالخورده پیر خرابات پرورم

 حتی خطای پیر نیز بر صواب مرید ارجحیت دارد

امام محمد غزالی نویسنده احیاء علوم الدین ، در این خصوص می گوید :”چون پیر به دست آورد کار خویش باید جمله با وی گذارد …. و بداند که منفعت وی اندر خطای پیر ، بیش از آن بود که اندر صواب خویش !”

حافظ ۲۷ بار از ترکیب ” پیر مغان ” در دیوان خود  استفاده نموده و معتقد است : ” پیر او هر چه کند عین عنایت باشد.”

در نظرگاه عرفانی مولانا نیز :

پیر را بگزین که بی پیر این سفر

هست بس پرآفت و خوف و خطر

آن رهی که بارها تو رفته ای

بی قلاووز اندر آن آشفته ای

پیر چون ماه است و همه مریدان و خلقان چون شب !

پیر تابستان و خلقان تیر ماه

خلق مانند شبند و پیر ماه

البته پیر در نظرگاه عارفان الزاما به معنی پیر تقویمی نیست !

کرده ام بخت جوان را نام پیر

کو زحق پیرست ، نه از ایام پیر

بگذریم!

ای کاش میسر بود و می توانستیم همواره از پیر و طریقت و مولانا و عشق بنویسیم اما بیش از این در حاشیه ماندن و در زاویه بحث درنگ کردن جائز نیست.

به متن باز گردیم :

شرح این کوته کن و رخ زین بتاب!

ختم کن ! والله اعلم بالصواب!

 باز می گردیم ما ای دوستان         

  سوی مرغ و تاجر و هندوستان

نتیجه آن که تاکید بر پیر که اکثرا قرین سالخوردگی نیز خواهد بود سنتی بس بلند در عرفان و دیانت ماست و بصیرت پیر و آنچه که او در خشت خام می بیند با دیدنی های جوان و تجربیات او قابل قیاس نیست مضاف بر آنکه نماد افتخار آمیز اسطوره ای ما نیز یعنی رستم پهلوان ، کسی است که همو فرزند خود را کشته و نویسندگان این عصر نیز بر ” جامعه شناسی نخبه کشی” تاکید نموده اند!

پس یک بخش از مشکل، مبنایی و ساختاری است و باید نیم نگاهی هم در چنین مباحثی به تاریخ و ادبیات و سنن این جغرافیا داشت.

۲-اما تراژدی ما فقط تراژدی مرگ سهراب در صحنه سیاست نیست

تراژدی دیگری که با آن مواجهیم فرار سهراب ها از زابلستان ایران است .

فرار مغزها و نفرات اول المپیادها و ازدحام جوانان جلوی درب سفارتخانه هایی که به قصد کار و زندگی و نه هدف علمی به آنها پناه برده اند همانند زنگی گوشخراش روز به روز شدیدتر به صدا در می آید.

گویی جوانان ما هر فرصتی را حتی در بی راهه ها و راههای دور نیز بر ” بی فرصتی” زمانه و جغرافیای خود ترجیح میدهند.

چه کسی و در چه زمانی باید به این صداها که اگر به آنها توجه نگردد به فریاد بدل خواهند شد، توجه کند ، مشخص نیست و یا حداقل برای من مشخص نشده است!

۳-امیدوارم نکات پیش گفته اندکی عمق مسئله و بستری را که در آن مسئله طرح میشود را روشن نموده باشد.

اما این که آیا جریان اصلاح طلبی در گیلان می تواند بر خلاف جریان فوق به حرکت در آید  و بالفرض جوانان به جای سالخوردگان بنشینند و سردمدار این حرکت شوند؟

سئوالی است که باید تحویل شود به مجموعه ای از سوالات دیگر نظیر این که :

–  اصولا وضعیت جریان اصلاح طلبی در کشور چگونه است

–  برای توفیقات این جریان و لابی های علنی و پشت پرده آنان که این جریان را رهبری می کنند چه نمره ای قائلیم؟

–  آیا نقدهای جدی تر و اساسی تری به جریان اصلاح طلبی در کلیت آن ( بیش از آنکه به اصلاح طلبان گیلان وارد است ) وارد نیست؟

–  آیا در پایتحت نیز قائلیم مثلا جناب عماد خاتمی می تواند و باید به جای جناب  سید محمد خاتمی( رئیس جمهور دوره اصلاحات) را بگیرد؟

–  مزیت ها و برجستگی های جوانان اصلاح طلب نسبت به نسل اولی ها و پیشینیانشان چیست؟

آیا جوانان، اهل لابی های پشت صحنه و کسب امتیاز نیستند و به قدرت چشم ندوخته اند؟

–  میزان آشنایی جوانان فعال اصلاح طلب با اندیشه های اصلاح طلبی چیست؟

(بیش از پیشینیان یا مساوی و یا کمتر از آنان ؟)

–  میزان صداقت و وفاداری در میان فعالین اصلاح طلب چه جوانان و چه پیران چقدر است؟

و صدها سوال و مسئله دیگر که اگر بخواهیم به همه آنها پاسخ دهیم، کتابها باید نوشته شود

اما آن مقداری که می شود در این یادداشت به آن اشاره نمود اینست که اولا :

قبلی ها باید به بعدی ها هم فرصت بدهند و خاصه در مشاغل و پست های سیاسی فرصت را برای ظرفیت های نو مهیا کنند.

البته این بدان معنا نیست که صرف جوان بودن ملاک قرار گیرد و به دانش لازم برای هرکار و توانمندی های فردی توجه نگردد.

چرا که در بسیاری از موارد شعاری به درستی ادا می شود اما در مقام مصداق یابی باز سراغ همان هایی می رویم که دارای ارتباطات بیشتر و بعضا صداقت کمتری هستند.

ثانیا : جایگزینی اصلاح طلبان پیر به جای نیروهای جوانتر به چه معنایی است؟

یعنی اگر سید احمد حسینی، احمد رمضانپور ، اسحق راستی ، فیاض زاهد ، محمد زالفی ، هرمز ربانی و سروش اکبرزاده را برای سخنرانی و یا حضور در جلسات دعوت کردند ، اینها نروند و به جای خود جوانان را بفرستند؟

دقیقا مدلول این سخن چیست؟

اصلاح طلبان نسل اولی دقیقا چه کارهایی نباید انجام بدهند؟

اینکه لابی پشت صحنه نداشته باشند، که درست نیست چرا که این امر یکی از اقتضائات سیاست است و اصولا تئوری آقای حجاریان مبنی بر ” چانه زنی از بالا ” برهمین امر موسس بود تازه این کاری است که بسیاری از جوانان در آن از نسل اولی ها متبحرترند!

اما این گزاره که نسل اولی ها ،مسئولیت هایی داشته و مانند عموم مدیران از رانت هایی برخوردار بوده اند که به دلیل آن رانتخواری ها باید از صحنه کنار نهاده شوند، سخنی درست است!

البته در این فرض هم دیگر نمی توانیم مدعی جایگزینی کلیت جوانان با نسل اولی ها شویم زیرا بعضی از نسل اولی ها رانت خوار نبوده اند چنانچه برخی هم بوده اند

از آن سو :

بعصی از جوانترهایی که به رانت خواری روی آورده اند باید کنار نهاده شوند و جای خود را برای جوانان صادق خالی کنند

پس در این فرض کنتراست میان صادق و ناصادق خواهد بود و نه جوان و پیر !

به هرحال این جایگزینی نسل ها در جریان اصلاح طلبی چگونه باید معنی شود؟

اگر بگوییم : جایگزینی خالصان و صادقان به جای ناپاکان ، که دیگر اختصاص به جوان و پیر ندارد و جز مسائلی نیست که به شکاف نسلی مربوط باشد.

و اگر بگوییم تصدی جوانان ! که آن هم سخن درستی است اما به مفهوم جایگزینی در جریان و جبهه اصلاح طلبی نمی باشد.

و سوال جدی تر این که : از تجربیات و توانمندی های  نسل اولی هائی  که صادقند وخوشبختانه عموما بازنشسته هم شده اند در کجای این جریان باید استفاده شود. اگر پاسخ آن باشد که :      اینچنین شیری خداهم نافرید !

کار به تکافو اولیه می انجامد و امیدوار خواهم بود که جوانان کنونی به چنین سرنوشتی دچار نگردند.

ثالثا : در انتخابات شورای شهر رشت ( به طور مشخص ) لیستی که توسط احزاب اصلاح طلب استان بسته شد صرف نظر از بحث صحت و سقم آن ، ناشی از تصمیم دوستان جوانتر ما بود یا تصمیم نسل اولی ها ؟

کدامیک موثرتر بودند؟

بنده ضمن آنکه بر اشتباهات و تاثیر گذاری های نسل اولی ها در این تصمیمات صحه می گذارم ولی نمی توانم منکر لابی و تاثیرات جوانترها بر انتخاب این لیست باشم!….

در انتها  ضمن  تایید  و تاکید بر گسلی که در کلیت جامعه ما( و نه فقط جبهه اصلاحات در گیلان) میان نسل جوان و نسل گذشته بوجود آمده و ضرورت دارد که در این خصوص به نیکی بیاندیشیم و در صدد کم کردن این فاصله برآییم

باید اضافه نمایم که گسل های دیگری هم نظیر فقر و غنا ، زن و مرد ، و حتی ” شهرستانها و مرکز استان ” وجود دارند که همه آنها را می توان تحت طبقه بندی و گسل اصلیتر” حاشیه و متن” قرار داد و  در خصوص آنها نیز تا دیر نشده باید پژوهش های جدی به عمل آورد.

ضمن آن که اینجانب اصلی ترین گسل در جامعه ما را “گسل نادانی و دانایی” و گسلی در حوزه فرهنگ میدانم!

آری ما همزمان در چنگال این گسل ها گرفتار آمده ایم و تراژدی امروز ما، فقط مرگ سهراب نیست بلکه مرگ سقراط و سهراب است توامان !

@newssarv

ارسال به تلگرام
برچسب ها:
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای