کد خبر: 20277
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - فروردین ۳۱, ۱۳۹۷
عطار یکی از شاعران وعارفان بزرگ دریکی از منظومه هایش حکایت می کند: مرد عاشقی سال ها انتظار می کشید که بامعشوقش دیداری داشته باشد .صبح وشام از دوری او می سوخت و از شدت دلدادگی شب و روز را از هم تشخیص نمیداد . روزی به اوخبر دادند معشوق اجازه ی دیدار داده است... مطالعه بیشتر »

عطار یکی از شاعران وعارفان بزرگ

دریکی از منظومه هایش حکایت می کند: مرد عاشقی سال ها انتظار می کشید که بامعشوقش دیداری داشته باشد .صبح وشام از دوری او می سوخت و از شدت دلدادگی شب و روز را از هم تشخیص نمیداد .
روزی به اوخبر دادند معشوق اجازه ی دیدار داده است .او از خوش حالی سر از پا نمی شناخت .درنهایت خوش حالی واضطراب به درخانه ی معشوق خودرفت و در زد.

معشوق گفت کیست؟عاشق تاخواست جواب بدهد باخود اندیشید که چه بگوید ! اگر جواب بدهد منم،خوب دیگر منی باقی نمانده است و همه ،او شده است اگردرجواب بگوید تویی !ممکن است معشوق فکر کندکه او دیوانه شده است !

در تردید بود چه جوابی بدهد که معشوق به اوگفت تو که نمیدانی باید در جواب بگویی منم یا تویی وبرای جواب می اندیشی معلوم است که هنوز عقلت برتو حاکم است و نه احساسات عاشقانه ات ! برو و هر وقت عاشق واقعی بودی به این جا بیا!عاشق واقعی هرگز در مقابل عشقش مصلحت اندیشی نمی کند!…

خدایا عشقت را در سودای دلمان قرار ده و به ما کمک کن که عاشقان واقعی تو باشیم و در عشق ورزی به تو به دنبال دلیل و برهان نباشیم !

ارسال به تلگرام
برچسب ها:
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای