کد خبر: 28606
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۷
نگاهی بر سومین ساخته محمدحسین مهدویان ؛
نگاهی بر سومین ساخته محمدحسین مهدویان ؛ لاتاری، دمیدن روح به کالبد بی‌جان قیصر – مهدی قنبر* تهران-محمدحسین مهدویان پس از دو فیلم «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» برای ساخت سومین اثرش سراغ فیلمی می‌رود که به لحاظ روایی، موضوعی و ساختاری تفاوت‌های اساسی با دو تجربه قبلی‌اش دارد. مهدویان یک مستندساز است و... مطالعه بیشتر »

نگاهی بر سومین ساخته محمدحسین مهدویان ؛

لاتاری، دمیدن روح به کالبد بی‌جان قیصر – مهدی قنبر*

تهران-محمدحسین مهدویان پس از دو فیلم «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» برای ساخت سومین اثرش سراغ فیلمی می‌رود که به لحاظ روایی، موضوعی و ساختاری تفاوت‌های اساسی با دو تجربه قبلی‌اش دارد.

مهدویان یک مستندساز است و در ساخت آثار مستند و وقایع‌نگاری تبحر دارد. او فیلم «لاتاری» را با رویکردی داستانی اجتماعی ساخته است اما به دلیل عدم تمایز ساختاری میان این‌گونه از فیلم‌سازی با مستند، اثرش دچار مشکلات اساسی شده است.
کارگردان استراتژی فیلم‌سازی‌اش را برای این فیلمِ بخصوص، غلط انتخاب کرده است، در حقیقت فرم و محتوای فیلم با یکدیگر همخوانی ندارد؛ زیرا مهدویان برای محتوای آسیب‌شناسی اجتماعی و سیاسی قاچاق انسان فرم خوبی انتخاب‌ نکرده است.
همچنین «لاتاری» از نبود شخصیت‌پردازی و تعدد شخصیت‌های منفعل همچنین ضعف‌های دراماتیک در فیلم‌نامه رنج می‌برد، در محتوا نیز فیلمی شعاری است که از المان‌ها و الگوهای یک «فیلم فارسی» پیروی می‌کند. فیلم که جانی تازه به پیکر مرده قیصر می‌دمد و سعی می‌کند احساسات و غیرت کوری را در مخاطب ایرانی خود برانگیزد.
آثار پیشین مهدویان تلفیقی از مستند داستانی و مستند اجتماعی بود، او برای بیان حرف و عقیده و آن چیزی که خودش واقعیت می‌داند کوشیده است با ارائه اطلاعات تاریخی و مستقیم گویی بدون در نظر گرفتن خصوصیات و شخصیت‌پردازی به اهداف خود برسد. در دو فیلم قبلی او، شخصیت‌پردازی درست و ملموسی وجود ندارد و به همین دلیل، عشق دو شخصیت دختر و پسر فیلم «ماجرای نیمروز» باورپذیر نمی‌شود؛ گویا برای کارگردان بیان حوادث پس از انقلاب و درگیری و تئوری گروهک‌ها و وقایع آن دوران از اهمیت بیشتری برخوردار بوده تا شخصیت‌پردازی درباره کاراکترهای فیلمش.
این رویکرد و روند وفادارانه به ساختار مستند را می‌توان در گرفتن لانگ‌شات‌ها (نماهای باز در فیلم) دید و به آن تعبیر کرد. زمانی که فیلمی سرشار از لانگ‌شات می‌شود مخاطب رخدادها را می‌بیند و با جزئیات کاری ندارد؛ اما زمانی که فیلمی اجتماعی و داستانی ساخته می‌شود، مخاطب باید قهرمان قصه را بشناسد روابط او با دیگر شخصیت‌ها را ببیند و علت تصمیمات او در چالش‌های مطرح‌شده‌اش را درک کند.
در یک‌کلام باید شخصیت‌پردازی‌ها درست شکل گیرد و به‌تمامی به مخاطب منتقل شود، از سوی دیگر باید درام نیز با اوج و فرودهایش در فیلم لحاظ شود. زمانی که فیلمی مستند ساخته می‌شود درام و شخصیت‌پردازی از اهمیت کمتری برخوردار می‌شود. در دو فیلم قبلی مهدویان، کارگردان، نیازی به درام و شخصیت‌پردازی نمی‌بیند؛ در فیلم «ایستاده در غبار» صدای ضبط‌شده متوسلیان، صحنه‌های ساختگی و روایت هم‌رزمانش، مستندی بیوگرافی یا پرتره را شکل می‌داد، در فیلم مستند داستانی «ماجرای نیمروز» نیز هیجانات لحظه‌ای، درگیری‌های خیابانی، گریم بازیگر نقش شهید بهشتی همراه با داستان عشقی نصفه نیمه و بازی‌های نه‌چندان خوب با اندکی چاشنی شوخی کارش را به‌پیش می‌برد؛ اما «لاتاری» در هیچ‌کدام از قالب‌هایی که او می‌شناسد نمی‌گنجد و چون وارد حوزه داستان‌گویی شده باید درام و شخصیت‌پردازی داشته باشد و هیچ راه مفری مانند دو فیلم قبلی‌اش ندارد؛ زیرا او پای در میدان و عرصه جدید و متفاوتی از گونه‌های مستند گذاشته است.
در فیلم‌های داستانی، شخصیت‌پردازی یا اصطلاحاً «کلوزآپ» و درام حرف اصلی را می‌زند. اگر هر کدام از این‌ها لنگ بزند، فیلم ناموفق خواهد بود.
فیلم «لاتاری» سرشار از شخصیت‌های اضافی است که هیچ کارکردی جز پر کردن لانگ‌شات مهدویان در فیلم ندارد، بیشتر اینها سیاهی لشگرند؛ شخصیت نوید برادر نوشین، دوست امیرعلی، حتی مأمور اطلاعات و خانواده امیرعلی با رویکرد منفعلشان که معلوم نیست قرار است کدام بخش و جای خالی فیلم را پر کنند و کدام سؤال ذهنی مخاطب را پاسخ دهند؟ هدف اصلی حضور این شخصیت‌ها برای پر کردن سکانس‌ها و داستان‌ها و پوشاندن ضعف‌های دراماتیک فیلم کنار هم جمع شده‌اند تا ذهن مخاطب را منحرف کنند. این شخصیت‌ها حتی داستان فرعی هم برای قصه نمی‌سازند. حضور خانواده امیرعلی جدای از ساخت داستانی فرعی می‌توانست اطلاعات دقیقی‌تری از شخصیت او بدهد؛ اما آن‌قدر ناکارآمد است که حتی درباره علت جدا زندگی کردن امیرعلی هم جزئیاتی به مخاطب نمی‌دهد. پدر نوشین با چه استدلالی دخترش را به امارات می‌فرستد. درست است که او وضعیت بد اقتصادی دارد اما معتاد نیست و دچار زوال عقل هم نشده است. هیچ داده‌ای از پدر و چرایی تصمیم او به مخاطب داده نمی‌شود. مأمور اطلاعات کیست؟ جایگاه اجتماعی سیاسی و رده فعالیتی او چیست؟ اگر او در جایگاه بالایی از تصمیم‌گیری قرار دارد و از کم و کیف تصمیمات کلان حکومتی مطلع است چرا ناگهان مانند ناجی قصه و قهرمان فیلم، سر می‌رسد و ساسان را می‌کشد. این ضعف در ارائه اطلاعات به مخاطب ناشی از نگاه مستندسازی کارگردان و «لانگ‌شات» دیدن قصه به‌جای نگاهی «کلوزآپ» به شخصیت‌ها و قصه آن‌ها است.

**بازگشت قیصر
اگر لاتاری را «فیلم فارسی» بنامیم سخنی به خطا نگفته‌ایم. موسی چهره‌ای ارزشی، رزمنده، بسیجی، مربی و نگران نسل جوان انقلاب است که تنها مایملکش(خودرو) را می‌فروشد تا بتواند اطلاعاتی از مرگ مشکوک نوشین به دست آورد اما غیرت کور او برای تنبیه شخصیت (هلال بن حمد) به جهت هتک حرمت ناموس ایرانی در دبی حرکتی است قیصروار که در این زمانه خریداری ندارد. اساساً راهکار درستی هم برای مشکل قاچاق انسان به دبی نیست. از سوی دیگر مهدویان بسیار دیر این موضوع را دستاویز خود قرار داده است، اقدام این شخصیت بسیجی که قیصروار برای حفظ ناموس ایرانی با چاقوی دسته زنجانی یک عرب اماراتی را می‌کشد چیزی جز فیلم فارسی را تداعی نمی‌کند.
«لاتاری» جدای از خصوصیات فیلم‌های متداول فارسی (پیش از انقلاب) اشارات سیاسی نیز به چهره‌ها و شخصیت‌ها و احزاب در کشور دارد. فیلم این اشارات را می‌گوید و به‌سرعت از آن عبور می‌کند تا حساسیتی ایجاد نکند. افرادی مانند مأمور اطلاعات چه کسانی را در فضای سیاسی کشور نمایندگی می‌کنند؟ منظور نویسنده از کرم‌ها و درخت کرم‌خورده چیست؟ چه کسانی و چه گروه فکری و سیاسی قصد سازگاری با کرم‌های این درخت کرم‌خورده را دارند؟ چرا گفته می‌شود اگر به شخصیت ساسان ضربه‌ای بزنیم او که یک هرزه است به اپوزیسیون تبدیل می‌شود؛ یعنی افراد اپوزیسیون احتمالاً یک گروه هرزه بوده‌اند؟ فیلم سرشار از شعارها و کنایه‌های سیاسی است که می‌خواهد یک گروه سیاسی و حزبی را به‌عنوان علت اصلی وقوع قاچاق انسان به دبی و مسامحه‌کاری آن‌ها محکوم کند. از این ‌رو فیلم کمتر به علت این پدیده و پیامدهای اقتصادی آن می‌پردازد؛ زیرا به‌راحتی از پدری که به هر دلیلی در حق خانواده و فرزندانش ظلم و کوتاهی کرده، می‌گذرد.
خشونتی که از ابتدای فیلم در جای‌جای آن دیده می‌شود از درگیری امیرعلی با پدر نسرین، امیرعلی با نوید برادر نوشین، حتی دعواهای زمین فوتبال و زدوخوردهای فیلم در ایران در ادامه ما را به خشونت فیلم در خارج از کشور و قتل ساسان و هلال بن حمد می‌کشاند. این یعنی مردم ایران افراد خشمگینی هستند و سعی می‌کنند همه مشکلاتشان را با خشونت و خشم و فریاد حل کنند. آن‌ها در بعد بین‌المللی و ملی نیز همین روند را در پیش می‌گیرند. اما فیلم لاتاری بیش از اینکه به ایجاد همدلی ملی، حس ملی‌گرایی ایرانی برای رفع معضل و پدیده شومی مانند قاچاق انسان بیانجامد و آن را به مطالبه مردمی تبدیل کنند. تنها رگ غیرت کور مخاطب را برمی‌انگیزد و کارکردی غیر ملی و ضد ملی دارد.
کارگردانی که ابوالقاسم فردوسی، که برای وفاق ملی شاهنامه می‌نویسد را یک فاشیست می‌خواند، در «لاتاری»، رویکردی فاشیستی در پیش می‌گیرد. وقتی قهرمان فیلم چاقو در دست می‌گیرد و سعی در گرفتن انتقام کور از یک غیر نژاد خود به هر دلیلی دارد، قیصری فاشیست را در فراسوی مرزها تداعی می‌کند. این فرهنگ غلطی بود که پیش از انقلاب اسلامی باب شده بود و غلط ‌تر اینکه مهدویان بخواهد سال‌ها پس از پیروزی انقلاب و با استفاده از یک چهره ارزشی به پیکر مرده آن جانی دوباره ببخشد.
این فیلم با رویکرد انتقام‌جویی کور، تحقیر ایران و ایرانی را رقم می‌زند؛ زمانی که موسی به‌ عنوان یک ایرانی به جای حل مشکل به شکل دیپلماتیک با چاقو به جنگ دنیایی مدرن می‌رود؛ باعث تحقیر فرهنگ ایرانیان می‌شود. لاتاری ما را ملتی نشان می‌دهد که در قرن ۲۱ نمی‌توانیم با گفت‌وگو مشکلات شهروندانمان را حل کنیم و باید دست به‌ زور و چاقو ببریم. تصویری که به‌شدت غلط و دور از فرهنگ والای ایرانی است. این همان چیزی است که کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس میلیاردها دلار برای نهادینه کردن آن در دنیا خرج می‌کنند و متأسفانه مهدویان آن را با فیلم «لاتاری» به‌رایگان در اختیارشان قرار می‌دهد.
از سوی دیگر مگر قاچاق انسان تنها به کشورهای عربی ختم می‌شود و نمی‌توان در کشورهای دیگر سراغی از آن گرفت، پس با تعبیر مهدویان باید قیصرهایمان را با چاقوهایشان برای رفع مشکل قاچاق انسان به همه جای دنیا گسیل داریم.
در نهایت می‌توان گفت؛ «لاتاری»جدیدترین ساخته مهدویان به لحاظ ساختاری، عدم تجانس فرم و محتوا، فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی ضعف‌های جدی دارد. فیلم در ارائه راهکارها و قهرمان‌پروری، در دام انتقام‌جویی و غیرت کورکورانه‌ای افتاده که تداعی کننده نوع فیلم‌سازی پیش از انقلاب است. انتقام‌جویی که برای مخاطب داخلی و خارجی‌اش، تهییج کننده خشونت‌طلبی و نسبت دادن آن به ایرانیان را به همراه دارد و در نهایت نسبت‌های غلط چهره‌های فیلم به گروه‌های سیاسی او را در مظان اتهامات بسیار نیز قرار خواهد داد.

ارسال به تلگرام
برچسب ها:
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای