کد خبر: 71301
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - تیر ۲, ۱۳۹۷
انسان چگونه می تواند غصه را فراموش کند و به آرامش برسد؟  انسان باید،هوشیاری خودرا بدست آورد.هستی بخش جهان،دنیایی از زیبایی،کمال،خوشبختی وهم آهنگی آفریده است. مابایدازهمه چیز های خوبی که درجهان وجود دارد لذت ببریم.چرا خودرا به رنج و درد و سختی دچار ساخته ايم؟مامی توانیم ازدردورنج خودرا نجات دهیم. چرااين همه لطف ومحبت رادرزندگی... مطالعه بیشتر »

انسان چگونه می تواند غصه را فراموش کند و به آرامش برسد؟ 

انسان باید،هوشیاری خودرا بدست آورد.هستی بخش جهان،دنیایی از زیبایی،کمال،خوشبختی وهم آهنگی آفریده است. مابایدازهمه چیز های خوبی که درجهان وجود دارد لذت ببریم.چرا خودرا به رنج و درد و سختی دچار ساخته ايم؟مامی توانیم ازدردورنج خودرا نجات دهیم.
چرااين همه لطف ومحبت رادرزندگی که از آن برخوردار هستیم نمی بینیم وآن رارها کرده ايم وبه آشفتگی دچار شده ايم؟
هميشه بايد یادمان باشدوقتی کار خوب انجام می دهیم،آن کار خوب به خودمان برمي گردد،اگرکار نادرست انجام دهیم،نتیجه آن راکه به صورت درد ورنج است باید تحمل کنیم. باید به خاطر بسپاریم این قانون هستی هرگز قابل تغییر نیست. اکنون پی بردیم که ریشه همه دردها و رنج ها از کجاست.
هیچ چیز زیباتر ازاين نیست که انسان ازخرد معنوی استفاده کندتاپرده غفلت و نادانی را که باعث درد ورنج اوشده کنار بزند،درچنين حالتی است که حقایقی برایش کشف می شود و گوهرهای گران بهایی ازمعارف و علوم به دست می آورد و هرروز جلوتر می رود و پیشرفت می کند.

درچنين شرایطی است که احساس می کند اگر کاری برای دیگران انجام می دهد فکرمیکند برای خودش انجام داده است،زیراخود وديگران رایکی می بیند.مانیاز داریم نسبت به دیگران مهربان باشیم، مابه خاطرسلامت وجود خودمان بایدبامردم به مهرومحبت رفتار کنیم.
درجهان همه چیز زنده است،چیزی به نام مرده وجود ندارد.بااين اندیشه هرگز غم و غصه به خود مان راه نمی دهیم وهمواره آرامش خواهیم داشت.دراين جهان شادی حکم فرماست ودردورنجی درکارنیست،اگر به طور مصنوعی وجود داردخودمان باعث شده ايم وبایدکلید درمان دردورنج را بیابیم.

کلید آن این است که درجهان قوانینی وجود دارد که هیچ یک از آنها به نفع غم و دردورنج نیست. چرا انسان ها تااين اندازه خودخواهی دارند؟انسان هایی که این گونه هستندهیچ رشدی ندارند،طمع آنان آن قدر زیاد است که می خواهند مالک همه چیز باشند،در حالی که واژه مالکیت وفکری که در پی آن است، جزوموجودات بسیار تکامل یافته یعنی انسان نیست. چیزی به نام مالکیت به عنوان متعلقات شخصی وجود ندارد.

یک انسان هوشیار و آگاه و تکامل یافته هرگز خود رامالک چیزی نمی داندوچیزی رامالک نمی شود. انسانهای هوشیاراتفاقات و حوادث رامی پذیرند و آن را در آغوش می گیرند، برای این نوع افرادفقط عشق و محبت مهم است نه توجه وعلاقه داشتن به چیزهاومالک شدن آنها.

درجوامع اولیه بشری که درعقب افتادگی به سر می بردند تصور می کردند که این حق را دارندبر روی هر چیزی دست بگذارند باید صاحب آن شوندواین عبارت بوداز زن،بچه،زمین و ثروت های به دست آمده از زمین وچیزهای دیگر.هنوزتعداد زیادی از انسان ها در جوامع بشری برهمین باور هستند.این عقیده مردمانی بودکه هیچ تمدنی نداشتندوفرهنگ انسانی آنان بسیار پايين بود.اکنون درزمانی زندگی می کنیم که انسان رشد کرده است وهرروزدرکش نسبت به جهان هستی بیشتر وبيشتر می شود.انسان درواقع صاحب هیچ چیز نیست،زیرااگربه این فکر باشد که صاحب چیزی هست به رنج وگرفتاری و دردمبتلا می شود.بعضی ها هنوز فکر می کنندمالک زن و بچه هستندودراین اندیشه اند که می توانندمالک زمین شوندحتی تابه آنجا می رسندکه درموردهوا هم ادعای مالکیت می کنند.

انسان های متمدن و بافرهنگ وتکامل یافته عمیقا براین باورند که زمین زیر پایشان چیزی نیست که کسی بتواند آن را صاحب شود.انسان متمدن وتکامل یافته هرگز حاضر نمی شود که خودرا بیمار سازدوبلایی سر خودش بیاورددرحالی که می داندعمرش چقدر محدودوکوتاه است.
اگرنگاهی به اطراف خود بيندازيم می توانیم نعمت های فراوانی راببینیم،ابتدا باید چشممان را بازکرده، نظام هستی رادرک کنیم وبرخلاف آن عمل نکنیم.باید طوری زندگی کنیم تا به این جا برسیم وبفهمیم که انسان ها همه یکی هستند.
ازفرداسعی کن این چنین عمل کنی.همه را به صورت خودت ببین.سعی کن ازفرداباهمه بااين دیدگاه نگاه کنی،بادیدی نو،آن وقت خواهی دید جهان چقدر زیباست وتو چقدر آرامش داری، حس می کنی هرگزبه درد و رنج مبتلا نمی شوی.طوری زندگی کن که گویی هیچ مشکلی وجود نداردوهمه چیزدرجای خود قرار دارد.چرابرخی ازمردم دچار افسردگی هستند؟انسان افسرده مانندکسی است که در جاده ناشناخته رفت و آمد می کند.

ماباید خودراتغییر دهیم.ماتاحالااصل زندگی رادرک نکردیم.ادامه دادن زندگی پرازدرد و رنج چه ارزشی دارد؟ای انسان افسرده وغمگین تو می توانی متفاوت عمل کنی.تومی توانی همه چیز را به نفع خودت در آوری، برای هرچیزی راه حلی وجودداردوبی تردید به آن خواهی رسید.

توفقط باید قدرت دیدت رابالا ببری و مهارت های مشاهدات راافزایش دهی.تو باید ببینی چه چیزی کمکت می کند، این کار رهایی ونجات انسان است.آنچه به تو یاری می رساند پدید آوردن تغییرات رفتاری است.باید یادبگیری باکسی دشمنی و مخالفت نکنی،این کارشما راسبک و آسوده خاطر می کند.
باید به خاطر بسپاری که تو تابع کسی نیستی واين چیزی است که فرهنگ های پیشرفته به تو می آموزند.بایدشهامت داشته باشی، زیرا شهامت و شجاعت شکلی از عشق به زندگی است.شکلی ازعشق به خویشتن وبزرگ داشت و گرامی داشت حقیقت وجودی و هویت واقعی تان است.مانباید بترسیم، زیراترس دشمن تفکروتعقل و خرد معنوی است. ترس مرگ کوچک است که به نابودی تمام وکمال انسان می انجامد.ماباید باسختی ها وترس ها مقابله کنیم، وقتی ترس ها ازبين رفتندهیچ چیزباقی نخواهد ماند،تنها من هستم که باقی می مانم و واقعی خواهم بود. 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای