کد خبر: 63956
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - خرداد ۲۳, ۱۳۹۷
سقوط آزاد ایالات متحده درعرصه سیاست خارجی (دکتر سیدعلیرضا بهشتی پژوهشگر علوم سیاسی و روزنامه نگار)   سیاست خارجی بر خلاف منافع ملی می تواند همواره تغییر کرده و متناسب با شرایط و تحولات سیاسی نظام بین الملل و راهبردها و رویکردهای بازیگران مختلف در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در خدمت تحقق... مطالعه بیشتر »

سقوط آزاد ایالات متحده درعرصه سیاست خارجی

(دکتر سیدعلیرضا بهشتی پژوهشگر علوم سیاسی و روزنامه نگار)

 

سیاست خارجی بر خلاف منافع ملی می تواند همواره تغییر کرده و متناسب با شرایط و تحولات سیاسی نظام بین الملل و راهبردها و رویکردهای بازیگران مختلف در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در خدمت تحقق منافع ملی است. ایالات متحده از زمان ریاست جمهوری ترامپ با تغییر سیاست خارجی خود از همگرایی بین المللی به  سمت واگرایی حرکت کرده است.

استراتژی های مبهمی که با تمرکز بر موازنه قدرت و فاصله گرفتن ایالات متحده از رویکردهای سازه انگاری و لیبرالیسم نسبت به شرکای قدیمی تجاری و سیاسی مانند فرانسه، کانادا، آلمان و بریتانیا و چین و ادامه رویکرد نو واقع گرایی با نگرشی اقتصادی در خاورمیانه با حرکت پرشتاب بر بستر رویکرد نو واقع گرایی، بازیگران سیاسی خرد و کلان نظام بین الملل را متاثر کرده است.

افزایش تنش در خاورمیانه

خاورمیانه امروز به دلیل افزایش تنش ها و منازعات قومی و ملی بین جریان ها، گروه ها و ملل مختلف اسلامی با دارا بودن غنی ترین ذخایر انرژی در جهان و ظرفیت های جمعیتی و ژئوپلتیک  بیش از پیش، به مرکز ثقل بحران سیاسی در نظام بین الملل تیدل شده و فرصت مناسبی را برای پیاده کردن سیاست چماق و هویج از سوی کاخ سفید فراهم آورده است.

نگاه بالا به پایین و خصمانه ترامپ نسبت به جریان های مختلف اسلامی و مردم کشورهای مسلمان و دولت های اسلامی تاثیر گذار در خاورمیانه (مانند عربستان سعودی) در اولین ماه های آغاز دوران ریاست جمهوری اش و پس از آن مواضع سیاسی او نسبت به قطر، از یک سو و رقص شمشیر وی با سعودی ها از سوی دیگر نشان از آن دارد که وی به دنبال افزایش تنش میان میان مسلمانان با تکیه بر ظرفیت های اقتصادی ایالات متحده دارد. بر این مبنا چالشی که فراروی خاورمیانه است گسترش سیاست بازدارندگی در چارچوب نو واقع گرایی است که بازخورد سیاست های ایالات متحده است.

به بیان دیگر هرچه ایالات متحده از زمان ریاست جمهوری ترامپ به سمت تقویت مؤلفه های اقتصادی پیش می رود کشورهای خاورمیانه به سمت تقویت مولفه های نظامی از یک سو و بهره برداری از چنین فضایی برای نشان دادن نفوذ سیاسی بازیگران مهم منطقه از سوی دیگر پیش می روند.  به عنوان مثال حمایت نظامی ترکیه از قطر چالش این روزهای قطر با سعودی یکی از نمونه هاست.

در زمانی که ایران و روسیه به همراه ترکیه همزمان با تلاش برای کاهش تنش زایی در خاورمیانه با جهت گیری به سمت مؤلفه های نظامی سعی در اجرای سیاست بازدارندگی در تقابل با عناصر تکفیری و حامیان آنها دارند، کاخ سفید با ایجاد اسلام هراسی در دنیا و ایران هراسی در منطقه با ایجاد شکاف های دینی، قومی و ملی در عراق و سوریه و اخیرا کشورهای حوزه خلیج فارس از مؤلفه های نظامی بهره برداری اقتصادی می کند.

واگرایی در سیاست خارجی

برگزیت و سردرگمی سیاست خارجی بریتانیا نسبت به اروپا  و ایالات متحده در دوران کنونی ، آمدن سیاستمداری جوان و میانه رو در فرانسه و  تمرکز مرکل به عنوان نماینده بزرگترین قدرت اقتصادی قاره سبز بر مسائل و مشکلات اتحادیه اروپا، فرصت مناسبی را به ترامپ داد تا زمانی که بازیگران قدرتمند اتحادیه اروپا در عرصه بین المللی درگیر سامان دادن به مسائل و مشکلات داخلی خود هستند با گرایش به سمت واگرایی و یکه تازی در خاورمیانه برای تقویت اهداف اقتصادی ایالات متحده از آنارشی نظام بین الملل بهترین بهره را ببرد و حتی به هم پیمانان دیرینه خود در ناتو پشت کند.

اختلاف ایالات متحده با کشورهای گروه ۷ در حوزه تعرفه ها،حمایت یکجانبه از اسرائیل در شورای امنیت پس از خروج از معاده پاریس و برجام ، ادامه دومینوی درون گرایی ایالات متحده و و واگرایی با شرکای اروپایی است . راهبردی که بیش از پیش نقش  ایالات متحده را در افزایش آنارشی در نظام بین الملل پر رنگ و از سوی دیگر سبب ایجاد پیمان ها و قدرت های منطقه ای در زمینه همکاری های نظامی و تجاری در نظام بین الملل می شود. جریانی که به تدریج هژمونی ایالات متحده را بر نظام بین الملل تضعیف می کند.

یک بام و دوهوا

کوتاه اینکه ترامپ با استفاده از مؤلفه های قدرت در چارچوب رویکرد نو واقع گرایی با رویکردی اقتصادی نشان می دهد که سیاست خارجی ایالات متحده بر اساس یک نظام ریاستی چه اندازه به رویکردهای فردی رییس جمهور وابسته است و در شرایطی که حتی نمی توان اعمال ترامپ را در چارچوب نظریه های بین الملل متناسب با منافع ملی ایالات متحده به عنوان سیاست خارجی مشخص با متغیرهای قابل توصیف و تبیین(نه بر اساس مبانی تجاری و اقتصادی، بلکه بر مبنای تئوری های روابط بین الملل برای حفظ منافع ملی) بررسی کرد، این سوال مطرح می شود که آیا این رفتارهای سیاسی ترامپ با بازیگران تاثیر گذار در عرصه سیاست بین الملل آغاز سقوط آزاد ایالات متحده در عرصه سیاست خارجی است؟ سیاست هایی که در برابر دولت های مختلف دارای نوسات متعددی بوده است.

این سیاست های دو گانه که حاوی هیچ سیاست خارجی مشخصی نیست در برابر چین، قطر، روسیه و اتحادیه اروپا بارها تکرار شده است.ممکن است اعمال این سیاست ها را هوشمندی ترامپ به عنوان یک تاجر چیره دست بدانیم. اما نباید فراموش کرد که معادلات بین المللی با معاملات تجاری در عرصه داخلی بسیار متفاوت بوده و در نظر نگرفتن هویت و جایگاه بازیگران سیاسی تاثیرگذار در عرصه های بین المللی می تواند به تدریج تاثیرات مخربی را بر جایگاه ایالات متحده در عرصه سیاست بین الملل داشته باشد.

ارسال به تلگرام
برچسب ها: برچسب‌ها:,
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای