کد خبر: 60730
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - خرداد ۲۰, ۱۳۹۷
عباس نعیمی جورشری(جامعه شناس و پژوهشگر) با خودمان در سکوت و شلوغی گفتگو داریم. به اطرافمان نگاه می کنیم، آدم های اطرافمان را مرور می کنیم، آنها را با حجم افکارشان که در کلمات و رفتارشان منعکس است، می سنجیم. یکی از مهمترین دغدغه های آدمی این است که با چه کسی ارتباط داشته باشد؟... مطالعه بیشتر »

عباس نعیمی جورشری(جامعه شناس و پژوهشگر)

با خودمان در سکوت و شلوغی گفتگو داریم. به اطرافمان نگاه می کنیم، آدم های اطرافمان را مرور می کنیم، آنها را با حجم افکارشان که در کلمات و رفتارشان منعکس است، می سنجیم. یکی از مهمترین دغدغه های آدمی این است که با چه کسی ارتباط داشته باشد؟ با چه کسی رفاقت کند؟ کدام رابطه کیفیت زندگی او را بالاتر می برد؟ در خیل مولفه ها یک مولفه اهمیت خاص دارد، وسعت جهان ادراک آدمی! شرح زیر در همین رابطه است:

١. در اولین جلسه کلاس دانشگاه اغلب از دانشجوها میخواهم در معرفی خود، سه کتاب داستان منتخب و سه فیلم محبوبشان را نام ببرند. اگرچه گاهی نام کتاب‌های بزرگ یا فیلم های شاخص از زبانشان شنیده می شود اما تعداد این دانشجوها بسیار کم است. همان تعداد اندک هم شادی آور است. اما از طرف دیگر یک واقعیت دیگر بیخ گوش کلاس وجود دارد یعنی تعداد زیادی دانشجوی جوان و سالم و مستعد که تابحال آن نام‌ها را نشنیده اند یا حتی نمی توانند سه کتاب نام ببرند. نام تولستوی را نشنیده یا مارکز یک نام غریب است برایشان. علاوه بر این دو گروه، تعدادی هم هستند که انگار با خود لج دارند. آنها اعلام می کنند که از خواندن و حتی شناختن آن کتاب‌های بزرگ بی نیاز هستند.

این سه گروه، نمونه نسبتا مقومی هستند از آنچه در سطح گسترده جامعه و انسان های اطرافمان در جریان است. ذهن مردم خوراک روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه نیاز دارد. به تناسب این خوراک وسعت پیدا می کند. اینگونه می توان دریافت که جهان ذهنی مردم چه میزان از سناریوهای اجتماعی که در جای دیگری توسط مردمان دیگری تجربه شده، مطلع است. این سناریوها در کتاب‌ها و رمانها تصویر شده است. رمان، ذهن آدمی را باز می کند بدین ترتیب که درمی‌یابیم انسانهای دیگر چگونه زندگی کرده اند، چه باورهایی داشته اند یا خواهند داشت. دگم های ذهنی را که همچون حصاری بر قلمرو ادراک هستند، می شکند. باید اجازه دهیم همراه با کارکترهای داستان، قلبمان فشرده شود! شاد شود! اندوهگین شود! خشمگین شود!

اگر بپذیریم که هر انسانی یک جهان است، جهان به معنا نیاز دارد. رمان از طریق آشناسازی ذهن ما با سبک های زیستی متفاوت و اندیشه ها و بیانهای دیگرگونه، به زندگی آدمی معنا می دهد. در همین راستا، احتمال هدفمندی زندگی را بالا می برد. انسانهای رمان خوان در سطح بالاتری از هدفمندی و معنا قراردارند. آنها درک وسیعتری از اجتماع بشری دارند. خصیصه ای که هیچ رشته دانشگاهی به تنهایی نمی تواند در انسان ایجاد کند حتی رشت ادبیات! کتاب خواندن و “رمان خواری” متفاوت از هر رشته تحصیلی است زیرا یک توانمندی شخصیتی به انسان می دهد که فراتر از تخصص است.

٢. سالهای اخیر با گسترش صنعت سینما و سریال‌های جهانی، داستانها تجلی دیگری هم داشته اند که خارج از کاغذ و جلدهای شومیز و گالینگور است. تجلیاتی بر پرده سینما یا فایل های دیجیتال که در شبکه اینترنت منتشر می شوند و به سهولت در دسترس عموم قرار دارند. از این جهت سوال دوم را می توان طرح کرد یعنی سه فیلم منتخب. سینما خود دریچه ای است از گشایش ذهن به جهان بشری در پرتو مشاهده انسانهای دیگر. ذهن ما از این طریق بر فعل زیستن و شبکه های ارتباطی موجود در آن متمرکز می شود. از خود فاصله می گیرد و خود را در تصویر دیگران به تماشا می نشیند. مگر نه اینکه هر فیلمی برگرفته از یک رمان است؟!

پاسخ های دانشجوها برای سوال دوم هم شامل همان سه دسته است که برای سوال اول. دسته کوچکی از دانشجوها از فیلم‌های مشهور نام می برند. دسته بزرگی از دانشجوها فیلم های سطح متوسط یا سریال های زرد را می شناسند. دسته کوچکی هم هستند که لجوجانه معتقدند نیازی ندارند که فیلم های مشهور و قوی را بشناسند. آنها معتقدند فیلمهای بزرگ را بشناسند که چه بشود؟ کتابهای بزرگ را بخوانند که چه بشود؟

این “که چه بشود” کم کم در آن دسته خاکستری هم طرفدارهایی پیدا کرده است و ریزش از سطح میانی به سطح زیرین انجام می شود. انسانهای اطراف ما ذیل همین الگوی سه گانه قرار دارند. ذهن و درک آنها در همین رده های سه گانه قابل ارزیابی است.

٣. به نظر می رسد موجودیت شهروند ایرانی دهه نود و ارتباطاتش به نفع گروه سوم در حال تضعیف است یعنی زیست باری به هرجهت!
بنابراین در آشنا شدن هایتان، در دیدارهای اولین، صحبت را به کتاب و فیلم بکشانید. ببینید طرفتان چه کتاب‌هایی خوانده است. چه فیلم هایی دیده است. کتاب و فیلم یک مثلث است که ضلع سومش موسیقی خواهد بود. ببینید مخاطبتان چه موسیقی ای می پسندد. کدام ترانه ها و موزیسین ها منتخب او هستند. کسانی را به حلقه نزدیکانتان راه دهید که جزو گروه اول باشند. پاسخ هایشان از جنس گروه اول است. آنها احتمالا جهان ذهنی و ادراکی بزرگتری دارند و شما در کنار آنها کیفیت بالاتری از زیستن را تجربه می کنید. آنها سزاوار عشق هستند!

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای