کد خبر: 100190
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - مرداد ۶, ۱۳۹۷
۱- به یاد دارم که در سال پایانی جنگ ایران و عراق با موسسه ای به نام ایفاد که بعد ها به «ایفاد قلم»،تغییر نام یافت، آشنا شدم. در آن موسسه فعالیت های پژوهشی انجام می شد و در همان زمان گروهی مشغول بررسی وضعیت جنگ و دیده بانی موقعیت ایران در آن جنگ بود.... مطالعه بیشتر »

۱- به یاد دارم که در سال پایانی جنگ ایران و عراق با موسسه ای به نام ایفاد که بعد ها به «ایفاد قلم»،تغییر نام یافت، آشنا شدم. در آن موسسه فعالیت های پژوهشی انجام می شد و در همان زمان گروهی مشغول بررسی وضعیت جنگ و دیده بانی موقعیت ایران در آن جنگ بود. خروجی آن پژوهش قابل قبول و متقنی بود که تنها برای ۵ نفر از سران نظام، یعنی معمار انقلاب اسلامی، سید احمد خمینی، و روسای قوا، ارسال شد.
سید اصلاحات شاید این پژوهش را به یاد داشته باشند در همان زمان یکی از روسای دفتر ایشان در وزارت ارشاد اسلامی، در این موسسه ورود داشت. من از طریق آشنایی با او و همشهری بودنمان از یک سو و نظریاتی که همان زمان داشتم، با این گروه به طور غیر رسمی آشنا شدم و در متن واقعه قرار گرفتم. همان زمان من در حال نگارش کتاب انسان، قدرت، حکومت بودم.
در نهایت این پژوهش بر این باور بود که شایسته است هر چه زودتر وضعیت جنگی به وضعیت دیپلماتیک تغییر فاز دهد و پیانی معنادار برای جنگ پرهزینه فراهم آید.
امروز نیز با روشی دیگر و مبتنی بر بافت موقعیتی که در آن قرار گرفته ایم اصلاح طلبان نامه ای را برای حل منازعه میان ایران و آمریکا برساخته اند که جنجال های رسانه ای فراهم کرده است و دلواپسان را از اعلام چنین موضعی دلواپس تر نموده است. این نامه و :
– نحوه ی برخورد اصلاح طلبان با هیات حاکمه و تلاش برای باز گشت به سطوح معنادار و تعریف شده ی نظام موجود
– ادبیات سیاسی اصلاح طلبان در بر خورد با نارضایتی های مدنی ۱۳۹۶
موجب شد تا این نامه را به عنوان یک نامه ی برخاسته از متن علاقه به آینده ایران و امید به توسعه ملی ایران آینده در سایه افزایش سطح رفتار و کنش سیاسی ایرانیانی که دل در گرو آینده ی سرافرازانه این مرزو بوم اهورایی نهاده اند، بنگارم. شاید من به اشتباه اندیشیده باشم، و با کناکنش فکری که به احتمال به وجود خواهد آمد، من از این انحراف در نگرش خارج شوم.
۲- اصلاح طلبی یا reformism به عنوان «انقلاب کاخیpalace revolution»، در ادبیات سیاسی شناخته شده است. اصلاح طلبان خود در ساختار قدرت و در هیات حاکمه ردپا دارند. آن ها بر حسب روند های شکل گیری، تحکیم، و تثبیت حکومت ها بنا به نیاز حکام، در بازتولید ساخت و ساختار های قدرت، به کاخ راه می یابند. در ساخت و ساختار قدرت قرار می گیرند، ولی، با بافت و بافتار مسلط بر حکومت در روند تحکیم و تثبیت، پیوند نمی خورند. این پیوند گریزی در بافت و بافتار قدرت خروجی مقاومت نیرو های کلاسیک، سنتی، و نومحافظه کاران اصول گرا و راست اندیش درون هیات حاکمه در برابر تلاش های آن ها برای انجام اصلاحات متوجه شکل گیری بافت و بافتار قدرت در درون هیات حاکمه است.
پس زدگی اصلاح طلبان از سوی حکام، روند اصلاحات را دردرون کاخ، با چالش روبرو می سازد. آن ها از این چالش فرصت آفرینی می کنند و در درون توده ها و طبقات متوسط جامعه، پایگاه حمایتی خود را باز می یابند. در این جا است که اصلاح طلبان فرصت می یابند تا به عنوان سخنگوی «تعقل گرایی مدنی»، برای توده های مردم مورد توجه جدی قرار گیرند. آن ها در این فرصت به عنوان نماد مرکزی خردورزی سیاسی در درون «نیروهای اجتماعی»، جایگاه بس قدرتمندی پیدا می کنند، این قدرت از آن رو بیش تر موثر واقع می شود که نیروهای اجتماعی انقلاب دیده، بر اساس تجارب به دست آمده در بافت متن انقلاب ها از هزینه های اقدام انقلابی و نتایج آن خاطره ی خوشی نداشته باشند. از این رو نسل های نخستی انقلاب ها گرایش های اصلاح طلبانه بیشتری از خود به نمایش می گذارند. این معنا بعد از گذار بین نسلی از هنگامه ی تاسیس نظام های حکومتی انقلابی به سمت آینده های دورتر از پیروزی انقلاب ها، در میان نسل های بعدی امکان کاهش می یابد.
این در حالی است که حکام نیز برای پاسخگویی به این نیاز در میان توده های مردم برای تغییر، دو مفهوم «دشمن»، و «انقلاب» را کلیدواژه حفظ و ترغیب توده ها، به گفتمان خویش با چاشنی استفاده از قدرت سخت حکومتی تبدیل می نمایند. در این جا است که رفرمیست ها از میان محافظه کاران سنتی درون حکومتی به بیرون رانده می شوند و شیرهای اصولگرای محافظه کار متکی بر قدرت حکومتی، تلاش دارند تا آن ها را در مقام روباه های فریبکاری به نمایش گذارند که ناچار به پذیرفتن برتری شیرهای حکومتی، و از سوی دیگر، بازیگران نقش شیطنت های روباه صفتانه در برخورد با شیرهای حکومتی هستند.
۳- این در حالی است که اصلاح طلبان ایرانی در بافت متنی پرورش پیدا کرده اند که دارای گره های بافتی بس محافظه کارانه است. این بافت متن محافظه کارانه؛ خود بر دیواره ی سنت گرایی دینی نقش بندی شده و صورتی ارزش گرا مبتنی بر سیرتی تحول خواه در حول محور اصولی پیدا کرده است که رقبای مقاوم و مخالفان قدرتمند اصولگرای آن مدعی پرچمداری آن هستند. بیش، و پیش از این جهت گیری محافظه کارانه ی اصلاح طلبی در ایران؛ دارای پیشینه تاریخی است. اصلاح طلبی در ایران مفهومی متفاوت با مفهوم کلی اصلاح‌طلبی دارد. اصلاح طلبی در ایران با شاخه محافظه کاری پیوند نزدیکی دارد.
اگر بخواهیم چارچوب مفهوم ایرانی اصلاحات را با مفهوم تاریخی آن مقایسه کنیم باید آن را نو محافظه کاری Neoconservative بخوانیم. از این جهت نو محافظه کارانند که به تغییرات تدریجی در لایه های لیتانی و زبرین سیاست می اندیشند و در پی همکاری های گسترده در درون حکومت برای دست یابی به فرصت انجام دادن این تغییرات هستند؛ و از سوی دیگر به دلیل خواست و اراده بر انجام این تغییرات در مسیری مخالف با سنت گرایانِ کلاسیکِ محافظه کار نسبت به آن ها «نو» محافظه کارند.
«اصلاح طلبی ایرانی» که من مایل هستم آن را «اصلاح طلبی پیرو یا تأخیری»؛ بنامم، در اغلب مواقع در پی تغییراتی تدریجی است .تفاوت آن با مفهوم «اصلاح طلبی پیشرو یا دموکراتیک »، در آن است که اصلاح طلبی پیرو اساساً درگیر تغییرات بنیادی نمی‌شود و تغییرات تدریجی فرهنگی را به تغییرات تدریجی اقتصادی و سیاسی اولویت می‌دهد.
اثبات این مدعا، سابقه ایست که تاریخ از اصلاح طلبی در ایران ارائه می‌کند. اصلاح‌طلبی یک حزب سیاسی نیست؛ یک جریان فکری است که بعد از جنگ‌های ایران و روس و شکست ایران، آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. یک تفکر و اندیشه است، که ملت از یک‌‌قرن‌ونیم قبل، جامه آن را به تن کرده و دوران جدیدی از تاریخ این کشور را رقم زده و به‌حق عظیم‌ترین رویداد این سرزمین در سده‌های اسلامی است…
اصلاح طلبی پیشرو و دموکراتیک، تحولات وسیع در ساحت سیاسی و اقتصادی را وجه همت قرار می دهد، و به دنبال کسب بیشترین میزان تغییرات سیاسی و اقتصادی محتمل برای رسیدن به تحولی کارساز در عرصه رفتارها و کنش های سیاسی است. از همین رو به مردم نزدیک می شود. با توده ها همراه است و تلاش دارد از مسیر قرابت عملیاتی با توده ها و استفاده از توان فرهنگی بالای خود با نزدیک شدن به طبقات متوسط و پایین جامعه؛ بسترآفرین انتقال عوام منفعل به توده های فعال برای پشتیبانی از مجموعه ی برنامه های اصلاح طلبانه ی خویش می شوند. این در حالی است که اصلاح طلبان پیرو تلاش دارند سر بر شانه های حکام گذارند و با تکیه به قدرت حکومتی که در هنگامه های ضرورت، و فرصتی که حکام در آن هنگامه به آن ها بازپس می دهند؛ جایگاه قدرتی حداقلی را برای اصلاحات فرهنگی حداقلی خود باز یابند.
۴- بر همین اساس است که دکترین آن ها متوجه بهره برداری از قدرت نیروهای اجتماعی برای پیروزی در «دیپلماسی فشارسیاسی» است. گزاره «فشار ازپایین و چانه زنی در بالا»؛ برتافته ی چنین خمیرمایه یی است. این جا است که برای مدتی توده های مردم و نیروهای اجتماعی در طبقات پایین جامعه در این بطن محافظه کارانه؛ شاهد نو محافظه کارانی است که برای انجام اصلاحات فرصت طلب کرده و مردم نیز در بافت متن گریز از خشونت و پیروی از «عقل سیاسی»، این فرصت را برای مدتی فراگردمی آورند.
استفاده ابزاری کاخ نشینان حکومتی برای استمرار قدرت خود از اصلاح طلبان پیرو در نهایت با انسداد گفتمانی آن ها در باندپرپهنای نیروهای اجتماعی واچه می شود؛ و گذر از اصلاح طلبی را رقم می زند. این بیش از آن که به اصلاح طلبان ضربه وارد آورد در تحلیل نهایی ستون های قدرت هیأت حاکمه را در میان توده ها با بحران روبرو می سازد.
۵- در آغازین سال دهه ۱۳۸۰ در پاسخ به رییس جمهور خاتمی؛ و پرسش های مهر ارسالی وی، نگاشتم که :« ایرانیان ملتی حقیقت جو و عدالت طلبند که در مقام تمثیل به گلها، گل آفتابگردانی را مانند که هرکجا خورشید حقیقت روی کند، روی به سویش گردانند. ایرانی اگر به این چیستی خود برگردد، و کیستی زنگار گرفته از فریب ها، دروغ ها و پلشتی ها را به کناری نهاده، پیرایش نماید؛ حماسه آفرین می شود.
باید «احترام به خود» را در این مردم زنده کرد؛ و در بستر پاسفیک سیاسی، جنبش فرهنگ سیاسی را در ایران زمین آغاز نمود.
ایران به یک «انقلاب اخلاقی» و یک «جنبش فرهنگی» نیازمند است؛ که به مثابه دو روی یک سکه عمل کنند. مقدمه این تحرک، گسترش و تعمیق «عقلانیت انتقادی» است و نخستین گام «نقد خود» است تا در پرتو این نقد؛ خود را بازیابیم؛ به خود احترام نهیم و در نهایت خود را بشناسیم. بنابراین گام نخست بازتعریف خویشتن است. بازتعریفی به همان بازگشت به خویشتنی که مرحوم دکتر شریعتی بیان کرد. « همان خویشتنی که بر احساس عمیق ارزش های معنوی و انسانی و روح و استعداد خود ماست.» همان پیام پنهانی متون مختلف تاریخ ایران زمین، همان هویت ایرانی.
گام دوم، «بازیافت خویشتن» است. باید جایگاه خود را در تاریخ پاس بداریم؛ فرهنگ و تمدن غنی خود را فریاد زنیم ولی قبول کنیم که بازیگر درجه یک نظام بین الملل نیستیم. ایرانیان باید بار دیگر «قدرت» را انباشته نمایند؛ و در مقاطع مختلف تاریخی گفتمان های مورد نیازی را فراهم سازند که معطوف به حفظ و افزایش قدرت ملی باشد. ما باید در پی جهانی سازی ارزش های بومی خود باشیم که این حق مسلم ماست ولی باید بدانیم که نظام بین الملل از هویتی جنگل گونه برخوردار است.
داروینیسم اجتماعی بر نظام بین الملل حاکم است و در این آشفته بازار اصول «تنازع بقا» و «بقاء اصلح» حاکم است. اصول تنش زدایی و اعتمادسازی به همراه دکترین گفتگوی تمدن ها به عنوان گفتمان غالب امروز، نیاز به حقی است که براساس ارزش های بومی ما شکل پذیرفته است؛ و در بستر پاسفیک سیاسی و اعلام صلح مبتنی بر عدالت، چهره ایران اسلامی را از انزوا خارج ساخته است. ولی نباید فراموش کنیم که جهان سیاست بسیار بی رحم است. همه به دنبال منافع خویشند، باید الگویی را بر گزینیم که نه پاراگماتسیتی باشد، نه ایدئولوژیک، آن گونه که آمریکایی ها بودند و شوروی سابق به آن عمل کرد، الگوی ما باید کورپوراتیو یا تلفیقی باشد. ما نیز مانند دنیای پراگماتیسم باید به دنبال منافع ملی خود باشیم؛ ولی در عین حال هویت ملی خود را فراموش نکنیم. از این رو الگوی ما تلفیقی است که از یک سو در تنظیم هرم اهداف ملی در پی کسب منافع بیشتر و امنیت فزون تر است و از سوی دیگر هویت منافع و امنیت ملی را در چارچوبه فرهنگ غنی «ایرانسلامی» تعریف پذیر می سازد.
اگر بپذیریم که بازیگر درجه اول نیستیم و اگر با خود صادق باشیم و بگوییم می خواهیم بار دیگر در پرتو اجتماع توان ملی خود بر جهان، حاکم شویم. قدرت را مقدس شماریم؛ و حصول به قدرت بیشتر درنظام بین الملل را از اهداف خود بازیابیم. می بایست «خرد سیاسی» را در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها گسترش دهیم؛ «عقلانیت» در ایران در پرتو «انسان باوری» حاصل از رویکرد نخست باید گسترش یابد، نظام آموزش و پرورش ما متحول گردد؛ کتب درسی ما بر اساس این نیاز هدف مندانه تنظیم شود و انسان هایی را پرورش دهد که در پرتو رشد عقلانیت انتقادی «پرسشگر» باشند و در راستای پاسخگویی به پرسش های خود «اندیشه ساز» گردند.
ایران به انسان های واقع بین حقیقت گرایی نیاز دارد، که خود را از بند سنت های موهوم برهانند و با پاسداری از اصول و ارزش های اصیل بر جای مانده از فرهنگ و تمدن ایرانسلامی در دنیای مدرن امروز به جایگاه واقعی این مرز و بوم بیاندیشند؛ و با مجهز شدن به عقلانیت انتقادی، تلاش نمایند که ایران اسلامی را در پرتو دموکراسی خالص یعنی همان مشارکت فزاینده مردم در اداره امور کشور در بستر مساوی برای رقابت جهت کسب کرسی های قدرت، شکل بخشند.
از این رو باید نظام آموزش و پرورش ما گسترش و تعمیق فرهنگ سیاسی را در پرتو دکترین «پرسشگری»در پهن دشت «عقلانیت انتقادی» گسترش بخشد؛ و نگاه کلام محور دیجیتالی را که فقط به صفر یا صد می اندیشد، همه چیز را یا سیاه می بیند یا سفید می پندارد، به حاشیه براند و با نگاه تاریخی نظریه، و گسترش و تعمیق این نگاه بین نوباوگان، نوجوانان و جوانان این مرز و بوم آنها را به هر تفکری مجهز نماید که در سایه آن گفتمان های موجود در هر مقطعی از تاریخ را واسازی «Deconstruction» و در پرتو بازسازی «Reconstruction» فهیمانه و مدرکانه آنها،گفتمان های آلوده به فریب«Deception» و تحریف«Distortion» را از گفتمان های بهره مند از میزان بیشتر از انباشتگی حقیقت، جدا سازد و در پرتو ادراک عمیق خود حمایت بی دریغ خود را نثار گفتمانی سازد که در آن مقطع تاریخی کارآمدی بیشتری جهت حصول به منافع و اهداف ملی را در فراسوی دیدگان ما باز می گشاید.
در این مقطع ایران به«انقلابی معرفتی» نیازمند است و همت بلند سرآمدان«Broad Mindedness»، این مرز و بوم را طلب می کند که در سایه «فرهنگ پروری از پایین؛ و پرسمان از بالا» عقلانیت انتقادی و پرسشگری را در این مرز و بوم گسترش و تعمیق بخشند و در جایگاه « نخبگان استراتژیک»، از یک سو انقلابی معرفتی را در سطح جامعه هدایت و از سوی دیگر د ر فرآیند واسازی و بازسازی گفتمان های نخبگان قدرت و روشنفکرانِ مدعی به هدف شفاف سازی بیشتر محیط تصمیم سازی و تصمیم گیری برای ملت، رسالت تاریخی خود را به انجام رساند.
بیایید فریاد زنیم دستیابی به قدرت گسترش و تعمیق عدالت از مرکز خویشتن«Self»به نظام بین الملل امری مقدس است و شجاعانه در هر مقطعی از تاریخ «نقاب» مورد نیاز برای حصول به این قدرت را به چهره زنیم که دیگر در اینجا نقاب،«Sign» یا نشانه فریب یا نیرنگ نخواهد بود؛ بلکه مبین «عقلانیت ابزاری» در پرتو حصول به قدرت معطوف به منافع ملی و امنیت ملی ایران عزیز قلمداد خواهد شد.
این «تقوای ماکیاولی» نیست، من نمی گویم هدف وسیله را توجیه می کند در اینجا انسان واقع بین حقیقت گرا وسیله را با حفظ حرمت هدف بر اساس نیاز زمان به خدمت می گیرد؛ و خود نیز خادمانه در این مسیر در راستای حصول به اهداف مقدس تعریف پذیرفته تمام تلاش و قدرت خود را به منصه ظهور می رساند. من می گویم: “تقوای آینده آفرینی” آن است که «هدف وسیله مناسب و متناسب با خود را باز می آفریند».
نخبگان ما نباید فراموش کنند که جهان پر فراز ونشیب امروز، که عصر تحولات سرسام آور است. فن آوری های اطلاعاتی در حال گسترش است. میکروالکترو مکانیک ها گسترش می یابند و «انقلاب ژنتیک» در راه است؛ هرگونه ارائه خط مشی و رویه اجرایی می بایست متکی بر تئوری های «theories» برخاسته از سامانه های غنی معرفتی «Epistemological» باشد. عصر ابر مردان پایان پذیرفته است. امروز باید به «ابر جامعه» اندیشید؛ و این نیازمند انقلابی معرفتی به ویژه در نظام تعلیم و تربیت ایران زمین است.
اگر هویت خود را باور کنیم دیگر پارادوکسی میان ایران و اسلام، دین و آزادی، دولت و مردم و … وجود نخواهد داشت. اگر خود را باور کنیم پتانسیل نهفته در خویشتن و استعداد و توان پنهان در«منِ ایرانی» را احترام خواهیم نهاد، و در پرتو احترام به خویشتن (انقلاب اخلاقی و جنبش فرهنگی) حاصل در این حوزه ، به جغرافیای«بازیافت خویشتن» وارد خواهیم شد. خود را در جمع تعریف خواهیم کرد و در پرتو«تعریف خود»، «نفی دیگران» را مردود، از کلام محوری دوری و بر گسترش و تعمیق فرهنگ سیاسی معطوف به عمق بخشی به باورواره ی عقلانیت انتقادی و دکترین پرسشگری، «هجای نارنجی نگاه» را وسعت خواهیم بخشید تا مردم ولی نعمت باشند و در پرتو ادراک عمیق آنها، حمایت بی دریغ شان، شایستگان را بر مسند قدرت قرار دهد و از شایستاگان بر مسند نشسته حمایت نماید.
مردم ولی نعمتند. بر این اصل اساسی دموکراسی آیت الله خمینی هم صحه نهاده است. این مردم سالهاست که در عطش حصول بر جایگاه رفیع خود در سطوح گوناگون بهای بس فراوان پرداخته اند. داستان این مردم، داستان همان مرغانی است که به سوی سیمرغ راهی شدند و در راه رسیدن به کوه قاف چه بسیار رنج ها متحمل گشته و سرمایه های گرانبهایی را در کف اخلاص نهاده اند.
امروز که پس از این همه بلند همتی، این همه ایثار، این همه تشنه جان دادن ها، این همه پر سوختن ها، این همه جان کباب شدن ها، و این همه شهامت ها و شهادت ها به کوه قاف رسیده اند و در درگاه پر شکوه «سیمرغ» ندا سر داده اند، انصاف نیست آینه های درخشان کاخ سیمرغ را در برابر آنها باز نگشاییم تا «شوکت سیمرغ» را در «چهره سی مرغ» خود باز نیابند.
به وحدانیت خداوند این مردم محق آنند که آنها را «سی مرغ» بدانیم و «سیمرغ» بخوانیم. در جوامع مدرن، متغیر اصلی نیروهای اجتماعی اند و قدرت سیاسی تابعی از تغییر و تحولات در نیروهای اجتماعی می باشند. جامعه ما جامعه ای در حال گذار است. انقلاب ملت مسلمان ایران جامعه سنتی ایران را در سایه رهبری فرهمند معمار انقلاب اسلامی به جامعه ای معطوف به مشروعیت کاریزماتیک در دستگاه فکری مارکس وبر آلمانی انتقال داد و امروز در اواسط دهه سوم انقلاب، باید مبنای مشروعیت این نظام را بر«قانون»مبتنی ساخت. قانونگرایی یکی از شعائر اصلی شما بوده است. اما امروز«سیاست زدگی»، «عوام زدگی»، و «غربزدگی»، در اشکال به ظاهرپسندیده، سد راه عقل گرایی معطوف به قانونمندی در ایران اسلامی است.
هنوز عده ای از نخبگان ما به جامعه مبتنی بر مشروعیت سنتی می اندیشند، گروهی دیگر در پی کاریزماسازی، بیشترین ضربه را به مدیریت عالی سیاسی و حکومتی وارد می آورند. این در حالی است که عده ای می اندیشند با در دست داشتن قدرت سیاسی و تغییر و تحول افقی در سطح نخبگان حکومتی می توانند، سیر تغییر و تحولات روزافزون اجتماعی را به سمت وسوی تعریف شده خود رهنمون سازند. این در حالی است که هرچه زمان می گذرد این فرضیه که جامعه آنها را به دنبال خود می کشد نه آنکه ایشان جامعه را هدایت کنند، بیش از گذشته به اثبات می رسد. امروز جامعه ما انباشته از نخبگان است و در حالیکه با چالش«تورم نخبگان» در جامعه روبرو هستیم، سطح حکومتی ما با«انسداد گردش نخبگان»؛ روبروست، در سطوح مدیریت عالی و رهبری فعالیت های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و … همواره چند چهره مشخص، جای خود را به یکدیگر می بخشند و«سیاست دست به دست کردن»، بر روند فعالیت نخبگان حکومتی حاکم است؛ این در حالی است که شخصیت های مادام العمر صحنه سیاست نیز کم نیستند.
در راستای «انقلاب اخلاقی» و «جنبش فرهنگی-معرفتی» ایران امروز به یک «اصلاح اداری»، نیازمند است؛ تا در پرتو بازتعریف گردش نخبگان در سطوح افقی و عمودی مدیریت امور جامعه از تمامی پتانسیل و استعدادهای موجود در جامعه ایرانی بتوان استفاده نمود؛ و”انحصارات اقتصادی” را در سطوح ملی، فروملی و فراملی شکست.
قبل از مدرنیسم به مدرنیته بیاندیشیم. مدرنیته تغییر و تحولات ذهنی ناظر بر دریافت نو و مورد نیاز از هستی، از زمان و تحول تاریخی است؛ مدرنیسمی که بر مدرنیته متکی نباشد،«شبه مدرنیسم» و فاقد هویت خواهد بود؛ از این رو استمرار نخواهد یافت و به ضد خود تبدیل خواهد گشت، تجربه شبه مدرن گرایی پهلوی دوم در سال های پس ازانقلاب به اصطلاح سپید شاه و مردم، در جلوی دیدگان ماست. اگر نظر «ژررژ بالاندیه» فرانسوی را بپذیریم که ویژگی خاص مدرنیته را در تحرک آن می دانست و معتقد بود نباید از یک مدرنیته نام برد. باید انقلاب مشروطه و تبدیل پادشاهی مطلقه را به مشروطه؛ مدرنیته سیاسی نخست در ایران، نامید که با رشد زندگی شهرنشینی در ایران همراه گشت و مدرنیته دوم را در انقلاب اسلامی دانست که نوع نگرش به مشروعیت قدرت را از نظام پادشاهی مشروطه به سیستم جمهوری و مردم سالاری تبدیل کرد؛ امروز نیازمند مدرنیته سوم و ایجاد عصر روشنگری هستیم؛ باید اندیشه و اندیشه ورزی را در جامعه ایران گسترش بخشیم. اندیشه ای که حاوی نگاهی نو به جهان هستی، جهت کسب قدرت بیشتر معطوف به منافع ملی در ایران اسلامی باشد. تا دیو جهل بر نگاه ما حاکم است و لباس های زیبا و مقدس بر تن دارد پیشرفت علوم وتمدن، “ظهوری”بدون” حضور” خواهد بود. نه باید در پی تجدد بی ریشه و اساس بود، نه خواستار اصالتی که به درد آینده نخورد.
در این راه باید«اندیشه»را بر«زور» و «معنویت»را بر«خشونت» برتری دهیم. جامعه ما به اندیشمندان و فیلسوفانی نیاز دارد که ترجمان جامعه مدرن امروز برای هویت ایرانی باشند، نه اینکه هویت ایرانی را در معبد«ایسم»های غیر بومی ذبح نمایند. به همین اندازه، ایران امروز به بزرگان و علمایی نیازمند است که در پی گسترش و تعمیق توان پاسخگویی به پرسش هایی باشند که جهان امروز با آن روبرو است، نه آنکه امروز را در معبد دیروز ذبح شرعی نمایند؛ هر سخن یا کلام غیرموافق را خلاف مقدسات دانسته و با پاک کردن صورت مسئله و از صحنه خارج نمودن گوینده، ناتوانی خود را در پاسخگویی به نیازهای زمان، در عمق زمین مدفون سازند.
باید با عوام زدگی، سیاست زدگی، و غرب زدگی، مبارزه ای بزرگ را آغاز کنیم؛ «عقل گرایی»، «انسان باوری»، و «خدامحوری» را شکوفا سازیم. صداقت و صمیمیت، صراحت، صلابت، و صبوری را در بستر صلح در جامعه گسترش و در اتمسفر صفای جمعی تعمیق بخشیم. افراط و تفریط را از صحنه خارج کنیم. رادیکالیسم چه در آرایش شکلی افراط و چه در شکل آرایشی تفریط؛ آزادی فریب، و امنیت سوز است. باید هرگونه تندروی ناشی از بی باکی و زبونی را سد نمائیم و شجاعانه در سایه عقل سلیم «جهادی اکبر» را آغاز نماییم.
… هنوز حرف بسیار است و جای گفتگو در این باب با استفاده از سامانه های غنی معرفتی و تئوری های حاصل از آن، بسیار مورد نیاز می باشد، اما اجازه می خواهم که با بیان کوتاه این جهاد اکبر در قالب داستان داوود و جالوت مکتوب حاضر را ادامه و با نتیجه گیری پایانی آن را پایان بخشم.
در قصه ها آمده است که داود جوانک چوپانی بود و جالوت سلطانی غول پیکر، چنانکه مغفر او پانصد من وزن داشتی، داود با فلاخن خود و سه پاره سنگ، تنها به جنگ جالوت رفت، با سنگ اول او را از پای درآورد و با دو سنگ دیگر همه سپاهیان او را که بیش از صدهزار تن بودند به هلاکت رسانید.
داستان داود و جالوت، کنایه ای است از پیروزی اندیشه بر زور و معنویت بر خشونت. «اندیشه» تنها هستی تعریف پذیرفته ای است که به بند هیچ قفس و زندانی گرفتار نمی آید، خاموش به نظر می رسد اما خفه نمی شود، در هوا معلق می شود اما نمی میرد، در دهلیزهای هزارتوی تاریخ همواره زنده است و داستان داود و جالوت، بر تابشگر یکی از رویاهای دیرین بشر بوده که طی چند هزار سال، در قالب قصه و تمثیل و افسانه به میان این فرآیند در آمده است.
در ایران امروز نیز یک چنین پیکاری باید شکل گیرد. پیکاری که شاید و باید از همه پیکارهای گذشته بزرگتر باشد. جهاد اکبری بعد از انقلابی بزرگ لازم است که عظمت این ملت و عقبه این تمدن را حفظ و گسترش بخشد. این نبرد، نه نبرد با امپریالیسم، نه نبرد با اهریمنان، بلکه نبرد با دیو جهل است. نبرد با استیلای جالوت وار، بخش خود ساخته و دیگر پرداخته فرهنگ و تمدن ماست. روی پلشت و پلیدی که باید از خود دور سازیم. وجهی از «ساتیر» وجودمان که «اخوش»وار می پذیرد و «بز»گونه عمل می کند و اگر داودی باشد که با آن به تقابل برخیزد، همان سرمایه معنوی و گوهر تعقل آدمی است.
این ها در سال ۱۳۸۰ نگاشته شده است و امروز در آستانه ی سال ۱۴۰۰ قرار داریم. شاید دیر شده باشد؛ ولی امید به آینده همواره باقی است.
۶- ایران امروز باید میان سه مفهومِ :
o اصلاح طلبی
o اصلاح گرایی
o و اصلاح گری
تمایز نهد. مردم ایران امروز به اصلاح گری دموکراتیک و اصلاح گرایانی نیاز دارند که در خط مقدم و حرکت پیشروانه ی ملت برای حصول به «دموکراسی ایرانی»ِ قرار گیرند. اسلام و حقیقت خواهی الهی محورانه و رفتار ها و کنش های رحمانی گرای خردورزانه در متن و بطن روح ایرانی جاری بوده، هست، و خواهد بود. آنچه اهمیت دارد برساختن افتی از سیاست است که رفتار سیاسی و کنش های اقتدارگرا؛ هیمنه طلب؛ و خودمحورانه ی فردگرای رسوب کرده در تاریخ این مرزو بوم را به رفتار سیاسی و کنش های دموکراتیک؛ تسلط گریز؛ و تمرگزگریز جماعت گرا منتقل سازد و به جای تقدس فردی؛ تقبل «قداست قانون، و عمل به آن» را برسازد. باید به جای «دیپلماسی فشار» به «دیپلماسی همراهی» روی آورد، و فشار از پایین، و چانه زنی از بالا را به «فرهنگ پروری در پایین؛ و پرسمان از بالا»، با تکیه بر خردورزی انتقادی؛ دنبال نماید. اصلاح طلبی ایرانی نیازمند پوست اندازی از اصلاح طلبی پیرو به اصلاح طلبی پیشرو است. اصلاح طلبان دیر یا زود باید پوست اندازی کنند. زمان؛طلا است؛ و قیمت طلا در ایران هر لحظه نسبت به پول ملی نوسان مثبت بیشتری را تجربه می کند.

ارسال به تلگرام
برچسب ها: برچسب‌ها:,
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای