کد خبر: 98170
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - مرداد ۴, ۱۳۹۷
یک سال پیش عیسی کلانتری، رئیس سازمان محیط‏زیست شد؛ سازمانی که متولی حل بحران‏‌های زیست‌محیطی فراوانی است؛ کمبود آب و خشکسالی، آلودگی‏ هوا و گرد و خاک، زمین‏خواری،‏ جنگل‏خواری و کوه‏خواری، آلودگی آب، جمعیت حیات‏ وحش روبه‌‏انقراض، فرسایش گسترده‌‏خاک و… . روزنامه سازندگی نوشت: یک سال پیش عیسی کلانتری، رئیس سازمان محیط‏زیست شد؛ سازمانی که... Read more »
یک سال پیش عیسی کلانتری، رئیس سازمان محیط‏زیست شد؛ سازمانی که متولی حل بحران‏‌های زیست‌محیطی فراوانی است؛ کمبود آب و خشکسالی، آلودگی‏ هوا و گرد و خاک، زمین‏خواری،‏ جنگل‏خواری و کوه‏خواری، آلودگی آب، جمعیت حیات‏ وحش روبه‌‏انقراض، فرسایش گسترده‌‏خاک و… .

روزنامه سازندگی نوشت: یک سال پیش عیسی کلانتری، رئیس سازمان محیط‏زیست شد؛ سازمانی که متولی حل بحران‏‌های زیست‌محیطی فراوانی است؛ کمبود آب و خشکسالی، آلودگی‏ هوا و گرد و خاک، زمین‏خواری،‏ جنگل‏خواری و کوه‏خواری، آلودگی آب، جمعیت حیات‏ وحش روبه‌‏انقراض، فرسایش گسترده‌‏خاک و… .
کلانتری که برای ۱۱ سال وزیر کشاورزی بوده است، از روز اول ریاست خود بر سازمان محیط‏زیست از وضعیت وحشتناک بحران آب و برنامه‏‌هایش برای بهبود اوضاع گفت. کلانتری بارها اعلام کرد که تصمیم‏گیری‌‏ها در حوزه آب غلط است و اگر اولویت محیط‏زیست ایران «آب» نباشد، کشور با بحران عجیبی روبه‏رو می‏‌شود: «مسئله آب را نباید قربانی مسئل‌ه‏ای مانند یوزپلنگ کرد. هر دو اهمیت دارند اما اولویت‏های کشور باید در نظر گرفته شود.» با معاون رئیس‌‏جمهور و رئیس سازمان محیط‌زیست در یکی از روزهای داغ آخر تیرماه ۹۷ در طبقه آخر ساختمان پردیسان گفت‏وگو کردیم، گفت‏وگویی که با نهیبی آغاز شد: «چراغ‏های آن‌طرف اتاق را خاموش کن».

بدون مقدمه به سراغ اصل موضوع برویم؛ جنگ آب در ایران ظاهرا بسیار زود شروع شد؛ وضعیت خوزستان که مشخص است، مردم کوهرنگ همچنان آبشان را می‌‏خواهند، اصفهان آب ندارد، برازجانی‏‌ها هم معترضند، سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی هم بی‏آب هستند و… فکر می‏کردید اینقدر زود به این مرحله برسیم؟

خیلی هم زود نیست؛ این مشکل آب با افزایش جمعیتی که داشتیم قابل پیش‏بینی بود. مخصوصا اینکه سیاست‏‌های کلان کشور هم بر این بود تا جای ممکن از منابع آبی استفاده شود. این موضوع باعث شد منابع محدودتر، زودتر به مشکل بربخورند. معضل آب مسئله غیرقابل پیش‏بینی‌ای نبوده و نیست. میزان منابع آب یک کشور مثل یک حساب بانکی است؛ ما یک مقدار محدودی آب داریم و یک مقدار پس‏انداز، حالا براساس اینکه شما تصمیم بگیرید چقدر می‏‌خواهید مصرف کنید، مشخص می‌‏شود چقدر آب باقی می‌‏ماند. این مسئله کاملاً قابل پیش‏بینی بود، همچنین این را هم در نظر بگیرید که ما با مشکلاتی چون تغییراقلیم، کاهش سال‏ به ‏سال بارندگی و منابع ارضی بسیار کمی هم مواجه هستیم و اینها باعث می‏‌شوند روی منابع آبی فشار بیاید.

دقیقاً چقدر آب تجدیدپذیر داریم؟

آخرین آمار وزارت نیرو برای سال آبی گذشته حدود ۸۸میلیارد مترمکعب است، این میزان امسال قطعاً کمتر شده و این عدد باید به حدود ۸۰میلیارد مترمکعب رسیده باشد.

این میزان آب، برای جمعیت ۸۰میلیونی ما کافی نیست؟

قطعاً نه؛ ما چیزی به اسم حقآبه زیست‏‌محیطی داریم که آن را نمی‌‏دهیم، وقتی این اتفاق نمی‏‌افتد با پیامدهای مختلفی مثل گردوخاک، خشک شدن تالاب‌‏ها و رودخانه‌‏ها و… مواجه می‏‌شویم. این اتفاقات هم فشار را روی برداشت آب‏های زیرزمینی زیاد می‏‌کند، اتفاقی که عواقب دیگری مثل فرونشست زمین و شورتر شدن آب‏‌ها دارد. از لحاظ بین‏‌المللی زمانی می‏‌گویند شما ایمن هستید که سرانه آب ۱۷۰۰ مترمکعب باشد، سرانه ما اکنون تقریباً ۱۰۰۰مترمکعب است، حتی توزیع این میزان آب هم در کشور ما نامناسب است؛ سرانه آب برای دوسوم جمعیت ایران زیر ۶۰۰ مترمکعب است، این میزان از لحاظ استانداردهای آبی «فوق بحرانی» است.

حتی در برخی مناطق مثل سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی و جنوبی و یزد سرانه آب زیر ۳۵۰ مترمکعب است، از سویی سرانه آب برای یک‏‌سوم دیگر کشور که اهالی برخی مناطق شمالی و غربی هستند، بیش از ۱۳۰۰ مترمکعب است. میزان سرانه آب کلی کشور خودش یک مصیبت است، وقتی به شکل جزئی نگاه می‏‌کنیم وضعیت بحرانی‏تر می‏‌شود.

اما واقعاً چه چاره‌‏ای برای توزیع مناسب آب وجود دارد؟ همیشه اولین کاری که در این رابطه انجام شده، راهکار دم‏دستی بوده؛ انتقال آب!

این انتقال آب‏ها خیلی تاثیرگذار و معنادار نیستند و فقط به اصل مسئله آسیب وارد می‏‌کند. کل انتقال‏‌های آب ما چیزی کمتر از ۲درصد منابع آب تجدیدپذیر کشور است. مسئله اصلی این است که ما باید به هر شکلی مصرف خودمان را کاهش دهیم، اینکه آب را کجا مصرف کنیم درحال‏‍‌حاضر اصلاً مطرح نیست. میزان مصرف کنونی آب در ایران بالای ۹۵میلیارد مترمکعب است و طبق استانداردهای محافظه‏‌کارانه جهانی این میزان باید به کمتر از ۵۵ میلیارد مترمکعب برسد. یعنی ما باید سالانه ۴۰میلیارد مترمکعب از مصرف آب خود را کاهش دهیم تا بتوانیم از منابع آب کشورمان محافظت کنیم.

واقعاً چگونه می‏‌شود به این شدت میزان مصرف آب را در ایران کم کرد؟ مثلاً کشاورزی را کاملاً تعطیل کنیم؟

در این رابطه دیگر من نیستم که باید تصمیم بگیرم، سیاست‏گذاران کلان کشور باید کاری انجام دهند. شما وقتی با یک فاجعه‌‏ای روبه‏رو می‏‌شوید باید از آن جلوگیری کنید، مثلا ممکن است نیمی از دستگاه گوارش یک بیمار سرطانی را بردارند تا زنده بماند. به‏ هرحال مسئله آب چنین سیاست‏‌هایی را می‏خواهد و بله قاعدتاً اولین بخشی که باید میزان مصرف خود را کاهش بدهد، بخش کشاورزی است. شما نمی‏توانید در مناطقی که بیلان منفی دارد، به فشار روزمره اضافه کنید. با این کار ما به‏جای اینکه بیمار را نجات دهیم، او را به قتل می‏رسانیم. وضعیت موجود با سیاست‏‌های «من بمیرم، تو بمیری» هم قابل‏درمان نیست، سیاست‏‌های غیرمعنی‏داری که به کسی آسیب وارد نکند دیگر جواب نمی‏‌دهد.

از نظر شما چه سیاستی باید داشته باشیم؟

باید اول مردم را توجیه کنیم که مشکل واقعی چیست.

اما گاهی این کار جواب نمی‏دهد، دیدید که در اصفهان منابع آب را اندکی مدیریت کردند و چه اتفاقی افتاد.

بله، چون ما واقعاً صورت مسئله را به مردم نمی‏گوییم و همه‏چیز را پنهان می‏کنیم. جالب است یک گروهی در همین دولت می‏گویند که مشکل آب جزئی است. به نظر من مردم مقصر نیستند، ما صورت مسئله واقعی بحران آب را با آنها در میان نگذاشته‏‌ایم. از گذشته دور تا امروز بخشی از بحران آب را امنیتی کردیم، بخشی از آن را حفاظتی کردیم و به مردم واقعیت ماجرا را نگفتیم. همین وزارت نیرو تا ۳ سال پیش می‌‏گفت که میزان آب تجدیدپذیر ایران ۱۲۴میلیارد مترمکعب است. در‏حالی‏که می‏دانستیم این میزان زیر ۱۰۰میلیارد مترمکعب است.
یعنی آمار اشتباه بود یا دروغ می‏گفتند؟
حساب بانکی شما می‏تواند دروغ باشد؟ میزان بارش مشخص است، میزان تبخیر هم که مشخص است، اختلاف این دو می‏‌شود آب تجدیدپذیر کشور. ۲سال پیش آقای چیت‏چیان، وزیر سابق نیرو جسارت کردند گفتند که میزان آب تجدیدپذیر ما به زیر ۹۰میلیارد مترمکعب رسیده. در‏حالی‏که ما تا آن زمان هنوز با آمار ۵۰سال پیش زندگی می‏کردیم. کافی است یک دوری در ایران بزنید تا ببینید وضعیت از چه قرار است. وضعیت فارس، خوزستان، همدان، گیلان، مازندران و… را بررسی کنید تا ببینید چه اتفاقی افتاده است. درست است که برخی مواقع سوءاستفاده‏‌هایی رخ می‏دهد، اما مردم گناهکار نیستند.

یک مثالی می‏زنم، از دز به قم آب انتقال دادند، در حین انتقال این میزان آب انقدر آب به کشاورزان غرب استان اصفهان رسید که تمام زمین‏ه‌ای کشاورزی گندم و جو به باغ تبدیل شد. پارسال کشاورزها می‏گفتند کسی نیست میوه‏‌های ما را بچیند، امسال همه درخت‏‌ها خشک شده. آن‌ها نمی‏‎‌گویند آب نیست، می‏گویند به ما آب نمی‏دهند.

ببینید انتقال آب برای کشاورزی صحیح نیست، آبی که از دز به قم می‏رفت هم برای کشاورزی نبود برای رفع نیازها به آب شرب بود. اینکه آب به کشاورزان رسیده یعنی تخلف شده. انتقال آب برای کشاورزی کار بسیار غلطی است، اما انجام این کار برای حفظ محیط‏زیست و آب شرب مردم ضروری است، همه دنیا این کار را می‏کنند. ما موظفیم آب بهداشت و آشامیدنی مردم را به هر نحوی تأمین کنیم، این جزو حقوق بشر و شهروندی هرکسی است.

پس شما می‏‌گویید در شرایطی انجام عملیات انتقال آب ضروری است. 

همان‏طور که گفتم در مرحله اول مشکل من اصلاً انتقال نیست، مشکل من زیاد مصرف کردن آب است. این سرزمین نمی‏تواند سالی ۹۵ یا ۹۷میلیارد مترمکعب آب مصرف کند، حق این سرزمین از منابع آبی‏اش، سالی ۵۵میلیارد مترمکعب است. هرچه بیشتر آب مصرف شود مشکلات بیشتر می‌‏‍‌‌شود، رودخانه‌‏ها خشکیده‌‏اند درنتیجه مسائل زیست‏محیطی پیدا شده‌اند و … ما از گذشته دور سیاست‏‌های غلطی را هم اجرا کردیم، مثلاً در قبل انقلاب تعریف کرده‌‏ایم که آب گیلان با این میزان بارندگی از مناطق خشکی مثل قزوین، آذربایجان شرقی، کردستان تأمین شود و این نیاز را از خودش که ۹۰۰میلی‏متر بارندگی دارد، تأمین نکرده‏‌ایم و به بالادستی‏ه‌ایی که محتاج آب هستند، فشار آورده‏‌ایم تا در گیلان شالیزار داشته باشیم. جالب این است که حقآبه سفیدرود را هم نداده‌‏ایم. سد این رود سال ۴۲ یا ۴۳ افتتاح شده. حاکمیت‌‏ها قبل و بعد از انقلاب این کارها را کردند، درجایی که مردم آب ندارند آنها را محروم‏تر می‏کنیم و درجایی که آب فراوان وجود دارد از جایی دیگر آب می‏گیریم. درواقع سیاست‏ه‌ای آبی ما از قبل و بعد از انقلاب هیچ مبنای پایداری نداشتند و توسعه پایدار اصلاً مطرح نبود.

چه می‌‏شود که جمعیت اصفهانی که آب ندارد، تا این حد افزایش پیدا می‏‌کند؟

ما آمایش و برنامه‏‌ریزی نداشتیم و به‏ جای اینکه جمعیت را به جزایر جنوب ببریم، به جمعیت اصفهان افزوده‏‌ایم، در‏حالی‏که ۸۰درصد جمعیت جهان در سواحل است. جمعیت را به کنار بگذارید ما به‏جای اینکه صنایع آب‏بر را به سمت سواحل ببریم، سواحل را تخلیه کرده‏ایم و به داخل سرزمین آورده‏ایم. همین باعث شد تا ابتدای امسال اعلام کنیم پروانه ساخت صنایع فولاد و پتروشیمی در داخل سرزمین را به هیچ‌‏کسی نمی‏دهیم، هرکسی هم می‏خواهد ناراحت شود، بشود، همه باید به سواحل بروند. سیاست این بوده که در شهرهای خشک ایران هرکسی یک کارخانه فولاد داشته باشد، یک کارخانه فولاد یک میلیون تنی حداقل ۵۰۰لیتر در ثانیه آب‏ می‏خواهد! این یعنی ۱۵میلیون مترمکعب در سال. ملت آب شرب ندارند بعد برایشان کارخانه فولاد ساخته‎‏ایم. کارهای عجیب‏وغریبی از نظر آمایش سرزمینی رخ داده که اصلاً مدنظر نبوده. هرکسی قدرت سیاسی بیشتری داشته، هر استانی نماینده فعال بیشتری داشته بدون توجه به استراتژی توسعه و محیط‏زیست صنعت ساخته است.

این را هم بدانید؛ در شهرهای کویری ما فضای سبز، سرانه بیشتری از شهرهای غیرکویری دارد. مثلاً در قله‏های کوه‏های تبریز جنگل‏کاری می‏کنند و آبش را هم از دریاچه ارومیه می‏آورند. در اصفهان ده‏ها هزار هکتار فضای سبز ایجاد می‏کنند اینها غلط است. هر روز شاهدیم که در تهران به هزینه آب استان‏های مجاور فضای سبز را زیاد می‏کنند، بعد می‏گوییم تهران مشکل آب ندارد؛ این حرف درست است چون ما آب مازندران، کرج و قزوین را به تهران آورده‏ایم و می‏خواهیم فضای سبز این شهر را با بارندگی پایین افزایش دهیم. اما اینکه نشد آمایش سرزمین، اینکه نشد توسعه پایدار، دیگر مشکل آب مسئله جنوب نیست اکنون خراسان، همدان، آذربایجان و… هم با مشکل آب مواجه شده‌اند.

آقای دکتر همه این صحبت‏‌های شما فقط من را یاد آن ادعایی می‌‏اندازد که تا سال ۲۰۵۰ خاورمیانه و بخش زیادی از آن‌که شامل نیمه جنوبی ایران هم می‌‏شود، غیرقابل زندگی می‏‌شود، ما واقعاً داریم به نابودی سرزمین نزدیک می‏شویم؟

ما به نابودی کشاورزی نزدیک می‏شویم تا نابودی سرزمین، ما می‏توانیم با آب‏های گران‏قیمت مثل شیرین کردن آب از دریا آب صنعت و شرب شهرهایمان را تأمین کنیم ولی کشاورزی نخواهیم داشت. با آب‏شیرین‏کن می‏توانیم آب خوردن داشته باشیم، اما با مترمکعبی ۴۰هزار تومان که نمی‏توانیم کشاورزی کنیم. کشاورزی در معرض خطر است، اگر از سرزمین کشاورزی نخواهیم، می‏توانیم حفظش کنیم.
اما ما در خوزستان چنین چیزی را نمی‏بینیم. مردم در آنجا مستقیماً تأثیرات بی‏آبی را دیده‌‏اند.

در شرایط عادی استان خوزستان جزو آخرین استان‏هایی است که آب کشاورزی نخواهد داشت، یعنی آب این استان معادل گیلان و مازندران است. اشاره کردم این استان مشکل توزیع منابع آبی دارد، زمانی هست که من ماهی ۵میلیون حقوق دارم، می‏توانم یک‌دست کت‏وشلوار بخرم و از گرسنگی بمیرم. ما توزیع منابعمان در خوزستان درست نیست، اگر در این استان اولویت زیست‏محیطی را صفر قرار دهیم که اتفاقاً این کار را هم کرده‌‏ایم، می‏بینیم مردم این استان با پیامدهای زیادی مواجه می‏شوند. ما باید ببینیم آبمان را در خوزستان در کجا باید هزینه کنیم، ما در منابع محدود آبی اولویت نداشتیم و نداریم، فکر می‏کنیم محیط‏زیست باید آخرین اولویت ما باشد؛ شادگان، هورالعظیم و منصوریه خشک و کارون باید گندیده شود تا ما به گندم‌‏ها آب بدهیم! شاید ما بتوانیم ۸۰میلیون دلار گندم تولید کنیم، ولی پایین‏دست باید ۸۰۰میلیون دلار هزینه مسائل بهداشتی مردم را بدهیم. ما شرمنده مردم خوزستان هستیم ولی کاری هم از دستمان بر نمی‏آید. کارون بگندد، گردوخاک سلامت مردم را تهدید کند اما در بالادست هزاران هکتار گندم تولید کنیم، اینجاست که ما ضرر می‏کنیم. اینکه مردم ۱۰۰روز در هوای آلوده زندگی کردند را خسارت نمی‏بینیم، اما آن عدم تولید برنج را خسارت می‏بینیم.

در هامون چطور؟ در آنجا که رسماً زندگی دارد از بین می‏رود.

بله، وقتی زندگی مردم به کشاورزی وصل باشد، زندگی هم از بین می‏رود. به همین دلیل من می‏گویم می‏توانیم از کشاورزی زابل و هامون صرف‏نظر کنیم تا زنده نگهشان داریم. در هامون ۴۰۰میلیون مترمکعب آب به ۴۶هزار هکتار زمین تخصیص داده شده و ۸۵۰ میلیون دلار هم هزینه لوله‏کشی کردیم که آبی در آن نیست. افغانستان از ۸۲۰میلیون مترمکعب آبی که باید به ما می‏داد، ۱۰میلیون داده. در جایی که آب کم داریم، دولت ما به ازای هر کشاورز ۲۵۰میلیون تومان سرمایه‏گذاری کرده است. ما باید ببینیم اصلاً باید در آنجا کشاورزی کنیم یا آنجا را بعد از حل مسئله گردوخاک به مرکز توسعه بازرگانی، صنایع کوچک و تبدیل کنیم تا درآمد مردم را افزایش دهیم و آنها را از شر یک کشاورزی ناپایدار نجات دهیم؟ کشاورزی در معرض خطر است، می‏توانیم مردم را حفظ کنیم و باید به فکر درآمد و محیط‏زیستشان باشیم. اما متأسفانه همیشه اهداف کوتاه‏مدت بر ما حاکم است.
می‏‌گویید اگر از سرزمین کشاورزی نخواهیم می‏‌توانیم آن را حفظ کنیم، اما از سویی ما همچنان به دنبال خودکفایی هستیم، قرار نیست این سیاست تغییر کند؟

خودکفایی را کنار بگذارید، ما می‏گوییم ملت ایران، کشور ایران، رهبران و مسئولان حوزه سیاست‏گذاری، شما در سال حق دارید حداکثر ۶۰میلیارد مترمکعب آب مصرف کنید. از این میزان، ۲.۵ میلیارد برای صنعت است و ۷میلیارد برای حوزه بهداشت و شرب. پس در کل ۵۰میلیارد مترمکعب آب باقی می‏ماند، این میزان را برای کشاورزی داریم. با این مقدار می‏توانیم دو برابر نیاز مردم گندم تولید کنیم، می‏توانیم ۷۰درصد آن را تولید کنیم. در آن صورت می‏توانید در دو کالا خودکفا شوید و ۵۰ کالا را هم وارد کنید. ما امروز سالی ۱۲ میلیارد دلار واردات مواد اولیه کشاورزی داریم، بله در شرایط عادی و با اصلاح قیمت نان در زمان احمدی‏نژاد در تولید گندم خودکفا شدیم. می‏توانیم خودکفا شویم، ما باید نقطه بهینه را با ۵۰میلیارد مترمکعب آب پیدا کنیم. با این ۵۰میلیارد هر کار می‏خواهید بکنید، هرقدر خواستید کشاورزی کنید و راندمان تولید خود را افزایش دهید، اما دیگر نباید آب بیشتری مصرف کنید. مثلاً می‏توانیم ۱۰۰ درصد گندم را تولید کنیم و ۱۰۰درصد روغن نباتی را وارد کنیم، این دیگر در اختیار شما است. دعوای ما سر اینها نیست، دعوای ما سر مقدار مصرف آب است.

یکی دیگر از آب‏‌های گران‏قیمتی که سراغ آن رفته‌‏ایم، آب‏های‏ ژرف هستند. آب ژرف در ایران به نتیجه می‏‌رسد؟

من چه می‏دانم به نتیجه می‏رسد یا نه، وزارت نیرو هم خوشبختانه این موضوع را پیگیری نکرده. بخش‌‏های دیگر در حال پیگیری استفاده از آب‏‌های‏ ژرف هستند. ولی مگر از ۲هزار متر، ۳هزار متر چقدر آب بیرون می‏آید؟

شما می‏‌گویید بحث انتقال آب اصلاً مطرح نیست و موضوع بیشتر درباره مصرف است اما مردم خوزستان می‏گویند آنها آب ندارند چون آبشان به مناطق دیگر منتقل می‌‏شود.

نه، این موضوع درست نیست؛ البته یک بخش کوچکی از آب خوزستان منتقل می‌‏شود، مثلاً از حوزه خوزستان سالانه یک میلیارد مترمکعب آب برداشت می‏‌شود، این استان در شرایط آبی بالای ۲۵میلیارد مترمکعب آب دارد و در شرایط خشک‏سالی این میزان به حدود ۱۴میلیارد مترمکعب می‏رسد. اما مردم خوزستان حق ‏دارند، برای اینکه سیاست‏‌های آبی ناپایداری داشتیم. با اینکه سدهای ساخته‌شده در آن منطقه برای خوزستان بود، اما حقآبه طبیعت را در نظر نگرفتند و همین باعث شده دشت خوزستان مرکز خیزش گردوخاک شود. قبل از ساخت این سدها سالی چند سیلاب در این دشت می‏آمد که خاک‏‌ها را به هم می‏چسباند، گیاه در دشت رشد می‏کرد و درنتیجه گرد وخاک به وجود نمی‏آمد. ما با سدسازی جلوی سیلاب‏‌ها را گرفتیم، با این کار پیوستگی و چسبندگی خاک از بین رفت، از سویی پوشش گیاهی هم نابود شد و در مقابل این حرکت، با اولین بادها گردوخاک ایجاد می‏‌شود. پس ما سد ساختیم، حقآبه طبیعت را ندادیم و به کشاورزی اولویت دادیم و حالا گردوخاک به وجود آمده است. البته که این پدیده در خوزستان اکنون بیشتر ریشه خارجی دارد ولی در فصل زمستان ۹۰درصد گردوخاک ریشه داخلی دارد. ما همه‏چیز را با هم ندادیم، اشکالی ندارد که سد بسازیم و کشاورزی را توسعه بدهیم اما باید حقآبه طبیعت را هم می‏دادیم. حقآبه طبیعت در استان خوزستان حداقل ۵ تا ۶ میلیارد مترمکعب آب است اما این آب را به حوزه کشاورزی می‏دهیم و زندگی مردم مصیبت‏بار می‌‏شود. شاید خوزستان از شرایط معمولش ۵۰درصد آب کمتری داشته باشد اما اگر این میزان درست بهره‏برداری می‏شد، مشکلات به این اندازه نبود.

در اول صحبت از توزیع نامناسب آب حرف زدید، این مسئله هم در خوزستان وجود دارد؟

بله، توزیع آب در این استان مناسب نیست. هرکسی که در بالادست است تا جای امکان از آب بهره‏برداری می‏‌کند و پایین‏دست رها شده است. می‏توانستیم مشکلات مردم خوزستان را با تنظیم صحیح آب کمتر کنیم. اینکه سالانه مقداری از آب خوزستان برداشته می‏‌شود اجتناب‏ناپذیر است، نمی‏توانید که مردم اصفهان را از تشنگی بکشید. اصفهان زمان صفویه ۳۰۰هزار نفر جمعیت داشت، اکنون اصفهان و شهرهای اطرافش بیش از ۴میلیون جمعیت دارند، وظیفه ماست که حداقل آب شرب این استان را تأمین کنیم. انتقال حوزه به حوزه آب در شرایط اضطرار اجتناب‏ناپذیر است.

در دولت سازندگی که شما وزیر کشاورزی بودید، به این پیوست‏هایی که اکنون می‏‌گویید دقت می‏شد؟

ببینید، در سال‏های ۶۷ و ۶۸ به این موضوعات دقت نشد، اما از سال ۶۹ این اتفاق افتاد.

چطور؟

برای اینکه پیش از آن علم کافی را نداشتیم، به شدت تحت تأثیر مسائل سیاسی بودیم، آن زمان جنگ بود و می‏گفتیم باید حتماً گندم را تولید کنیم. اما بعد از جنگ اصول علمی اولویت پیدا کرد، از اوایل دهه ۷۰ توسعه پایدار را مدنظر قرار دادیم، از حدود سال ۷۲ به بعد پایداری آب هم با تولیدات بیشتر را در نظر گرفتیم. مثلاً از سال ۷۵ من دستور دادم که کشت دوم در استان فارس ممنوع شود. از آن سال‏ها واحد تولید ما تغییر کرد و به‏جای اینکه تولید در هکتار مطرح شود، در برابر یک مترمکعب آب مطرح شد. ما جزو معدود کشورهای جهان هستیم که کشاورزی‏مان وابسته به زراعت آبی است.

اما انتقاداتی از این قبیل انجام می‏‌شود که مثلاً در حوزه دریاچه ارومیه هیچ برآوردی در آن زمان انجام نشده بود.

این کاملاً درست است، اما این اتفاق از سال ۷۸ـ۷۹ به بعد رخ داد. اتفاقاً در دوران سازندگی مطرح شد که اگر این سدهای در دست ساخت و مورد مطالعه به بهره‏برداری برسد، دریاچه ارومیه خشک می‏‌شود. مرحوم جواهری در آن زمان مشاور آب من بود، یک روز پیش من آمدند و توضیح دادند که دریاچه ارومیه سال ۹۵ خشک می‏‌شود، سال ۹۰ دریاچه خشک شد. سال ۷۷ ما سمینار برگزار کردیم و این موضوع را هشدار دادیم، آن زمان دریاچه،‏ خط راه‏آهن را زیر گرفته بود و آقای شبستری که نماینده مجلس بودند هم به استناد به همین موضوع می‏گفتند حرف ما واقعی نیست! خود سازمان محیط‏زیست هم حرف ما را قبول نکرد و به آقای خاتمی اعلام کرد که خطری، دریاچه را تهدید نمی‏‌کند. سال ۸۱ من به عنوان مشاور به رئیس‏جمهور، نامه نوشتم که از این سدها بهره‏برداری نکنند، همان‏طور که در سال ۹۰ در رابطه با سد گتوند به احمدی‏نژاد نامه نوشتم. اولین کسی که باید درباره گتوند هشدار می‏داد، مهندس مشاور خائنی بود که این سدها را مطالعه می‏کرد، این پروژه باید همه‏جانبه بررسی می‏شد. واقعاً مسئله آب، مسئله همه‏جانبه است، در مسئله آب مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی تمدن وجود دارد. صرفاً با یک تحلیل مهندسی که نمی‏توان گفت یک سد باید ساخته شود یا نه. اکنون پاسخگوی خشکی بختگان چه کسی است؟ اهمیت بختگان کمتر از ارومیه نیست.

شما واقعیت‏‌ها را به زبان تلخ می‏‌گویید؛ «برای خوزستان نمی‏توانیم کاری کنیم»، «دعا کنیم باد بیاید»، «یوزپلنگ مهم نیست» و… این روراست بودن و زبان تلخ بین مسئولان خریدار دارد؟ 

چوقتی که وارونگی هوا وجود دارد، هیچ چاره‏ای در آن زمان ندارید جز اینکه جریان هوا به وجود بیاید. بگویم دعا کنید آفتاب بیاید؟ بگویم دعا کنید آمریکا بمیرد؟ بگویم دعا کنید جمهوری اسلامی پیروز شود؟ وقتی مشکلات زیست‏محیطی را ردیف می‌‏کنید، می‏بینید مثلاً نمره مشکلات این بخش شما ۱۰۰۰ است که ۷۰۰ مورد آن در اثر نبود آب است و یک مورد فقط یوزپلنگ است. شما ۷۰۰ امتیاز را قربانی آن یک امتیاز می‏‌کنید چون شیوه تبلیغ این‏گونه است، این خبرسازی است نه خبررسانی. یوزپلنگ در جای خودش مهم است، لاک‏پشت هم مهم است، گراز هم مهم است، ویروس هم مهم است. هرکدام جای خود را دارد. وقتی امروز حیات‏وحش به دلیل بی‏آبی و بی‏غذایی در حال نابودی است، چه باید بگویم؟ خود یوزپلنگ قربانی بی‏آبی است وگرنه اگر آب باشد، خرگوش باشد، علف باشد و… که دیگر این حیوان نیازی به ما ندارد و مشکلی هم نخواهد داشت. ما فرع بسیار کوچکی را گرفتیم و اصل را فراموش کردیم. اینها عوام‏فریبی و فریب دادن مردم است. این موضوعات خبرسازی و تبلیغات کذب است. یک مسئله بسیار کوچک را بسیار بزرگ می‏کنند و به‏راحتی از کنار یک مسئله بزرگ می‏گذرند، این گمراه کردن مردم است. حالا هرچه می‏خواهند تصور کنند.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای