کد خبر: 124143
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - شهریور ۵, ۱۳۹۷
از دکتر علی تسلیمی نویسنده، منتقد ادبی  و استاد دانشگاه گیلان  تا به حال  کتابها و مقالات متعددی چاپ شده است کتاب نقدادبی، نظریه های ادبی و کاربرد آنها در ادبیات فارسی (جایزه کتاب سال نقد ادبی) گزاره هایی در ادبیات معاصر ایران پیشامدرن، مدرن، پسامدرن دو جلد ( داستان و شعر( ، افسانه های... مطالعه بیشتر »

از دکتر علی تسلیمی نویسنده، منتقد ادبی  و استاد دانشگاه گیلان  تا به حال  کتابها و مقالات متعددی چاپ شده است کتاب نقدادبی، نظریه های ادبی و کاربرد آنها در ادبیات فارسی (جایزه کتاب سال نقد ادبی) گزاره هایی در ادبیات معاصر ایران پیشامدرن، مدرن، پسامدرن دو جلد ( داستان و شعر( ، افسانه های مردم گیلان ۲جلد ” گذر از جهان افسانه ، نقد و تحلیل افسانه های گیلان،

“رباعی های خیام و نظریه کیمیت زمان”،” پیام هدایت و نظریه شرق و غرب شناسی،”

پژوهشی انتقادی . کاربردی در مکتب های ادبی و رمان در دست انتشار ” سایه شغال” که تجربه ی متفاوتی در نوشته هایش می باشد . گفتگوی  کوتاه زیر به بهانه  آخرین  اثر ِ در دست چاپ ایشان  کتابی   درباره پدر شعر نوی فارسی ، نیما یوشیج  است

در گفتگویی کوتاه با دکتر علی تسلیمی به بهانه ی کتاب در دست انتشار درباره نیما یوشیج

امروز با خیلی اداهای منتقدانه روبرو هستیم

*در حال نوشتن کتابی درباره نیما یوشیج هستید؟

**بله! نامش احتمالا “نفراتِ نیمایی و نظریه افسانه گردانی است

*همان یاد بعضی نفرات روشنم می دارد اعتصام یوسف ، حسن رشدیه؟!

** بله! همان است اما منظورم در اینجا همه کسانی است که مانند نیما می اندیشند. ممکن است آدم های پس از او و حتی پیش از او را هم در برگیرد.

*این سابقه هم دارد در کتاب رباعیات خیامتان که گفتید اندیشه های خیامی ،هر کسی را که همزمان خیام نبوده نیز شامل می شود

**من در اینجا نظریه تازه ای را پدید آورده ام که نیمایی است و بر پایهء آن هر که در این سمت و سوست از نفرات نیما دانسته شده

*در آخرین کتابتان “مکتب های ادبی”  از سه گانه صحبت کردید

** بله! بعد از رباعی های خیام و نظریه کیمیت زمان و پیام هدایت و نظریه ی شرق و غرب شناسی این کتاب در ادامه همان هاست

*نظریه ای که اینجا مطرح می شود ؟

**اینجا “افسانه گردی” را مطرح کرده ام و گفته ام نیما افسانه ها و اسطوره ها و بسیاری از حکایات و رخدادهای واقعی را به گونه ای دیگر طرح می کند

و افسانه ها را واژگون می سازد و به گونه ی دیگری در می آورد. نمونه ساده اش ” مانلی” است که به افسانه ای چون ” اوراشیما” گوشت و پوست می دهد

  • غیر از”افسانه گردانی” کلیدواژه ها ی دیگری که در کتاب مطرح شده چیست؟

**افسانه گرایی،افسانه-زنانه،جهانی شدن مادرانه و ناهم جنس کشی است.همچنانکه در مقالات گذشته ام درباره ی زنانه بودن افسانه ها سخن گفته ام ، جهانی شدنِ مردانه را اسطوره وار دانسته و جهانی شدنِ زنانه را در برابر آن پیشنهاد کرده ام که می تواند در برابر قدرت مردان بایستد

*  اگر زنان به قدرت برسند همان آسیب شناسی اقتدار مردانه را نخواهند داشت؟

**این اندازه می دانم که مقاومت آنان در برابر مردان سبب می شود که از اقتدار و بهره کشی مردانه کاسته شود

  • کمی ” ناهمجنس کشی” را باز می کنید ؟

**فروید در کشتن مادر الکترا به عقده ی الکترا نظر می کند ، اما من به یاری فروید به برادر الکترا نظر کرده ام. “اورِست” برادر الکترا مادرش را کشت. بنابر این فروید هم جنس کشی را طرح کرد و من “ناهم جنس کشی” را پیشنهاد می کنم و همچنانکه فروید رقابت دو همجنس را سبب کشته شدنِ یکی از آنان می داند ، من نیز رقابت دو هم جنس را اصل دانسته اما بر نابودی نا هم جنس تاکید می کنم .اما عقده ی اورِست، اسطوره ای و مردانه است. در افسانه ها معمولا این عقده ها زنانه است و سبب نابودی مرد می شود و از آنجا که زنان و مردانِ افسانه ها بی نام هستند و نیز افسانه ها زنانه اند و خود افسانه نام زن است ، آن را عقده ی افسانه نامیده ام.

* اگر فروید بود واکنشش باید دیدنی و جالب می بود ،یعنی گوشه ای از این کارها را در شعرهای نیما نشان داده اید؟

**در شعر “برف” ، ” مرغ آمین” و ..این شعرها را متفاوت از دیگران بررسی کرده ام .بر اساس افسانه گردانی و نظریه های وابسته به آن.

* فکر می کنم که نظریه پردازی شما مانند منتقد بودنتان است

**نخستین بار است که دارم می شنوم یک منتقد و خواننده آثارم کتاب های سه گانه ام را از نقد و انتقاد جداکرده است .چند نفر به دو اثر نگاه کرده اند و جیزهایی نوشته اند، اما یکی دو نوشته دربارهء آن برایم جالب نبود . آنها از اصل کارم که مثلا نظریه ی تازه ای درباره زمان و تاریخ بود، غافل بودند. و اساسا نمی دانستند که این کار نظریه است. من از نقد دارم بیزار می شوم چون معمولا فکر می کنند نقد یعنی ایراد گرفتن . اما ایراد گرفتن خیلی نیازمند  به تسلط برمتن است . ممکن است منتقد چیزی از استنباط خودش بگوید و صاحب اثر بتواند منظورش را در همان بازه توجیه کند .نقد نباید مانند نشستن مگس بر روی زخم باشد. البته گاهی منتقد اشتباهی به جای زخم بر روی خال رنگین پوست می نشیند .مهم در نقد کشف زیبایی و شگفتی های اثر است. و اگر هم ایرادی در میان باشد باید با احتیاط بیانش کرد. هیچ منتقدی بهتر از همان آفریننده اثر نیست. آفریننده خود بهتر می داند که در کجا به مشکل برخورده است. از سویی آزردن افریننده کار جالبی نیست. من معمولا از کسانی که بسیار مدعی هستند و از دیگران ایرادهای تند و بی اساس می گیرند انتقاد می کنم و اشاره ای به مشکلات اثرشان می کنم. الان دیگر خوشحال نمی شوم که کسی مرا منتقد صدا کند . امروز با خیلی اداهای منتقدانه روبرو هستیم . ولی کسی که با خواندن  کتاب های زیاد نظریه و حرف تازه ای ندارد ، چرا خود را منتقد می پندارد . حالا منتقدان هم مانند شاعران زیاد شده اند . شاعر خوب کم داریم ولی ناشاعرانِ زیادی هم شعرشان را چاپ کرده اند.

  • به واقع شما روی نظریه و تلاش در این حوزه با تاکید بر نیاز علوم انسانی یه این مهم تاکید دارید
  • **بله همینطور است! با این کتاب آخر درباره نیما می توانم بگویم سه کتاب جدی در حوزه ی نظریه دارم  و تلاشم تقویت این بعد در فضای فکری ادبیات و علوم انسانی است .اگرچه کتاب های دیگرم بیشتر استقبال شده اند و بیشتر جدی گرفته می شوند . در صورتی که کیفیت کارم بیشتر در نظریه پردازی است تا منتقد بودن!
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای