کد خبر: 180158
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - آبان ۲۷, ۱۳۹۷
اریک نومن روانشناس و فیلسوف آلمانی و از برجسته ترین شاگردان کارل یونگ ‍در فصل آخر کتاب ارزشمند خود «سرچشمه و تاریخ آگاهی» هشدار می دهد که پروژه آزادسازی انسان مدرن با چالشی جدی مواجه شده است. به باور او آن بخش از زندگی که ما به صورت اندیشیده و آگاهانه به صورت روزانه انجام... مطالعه بیشتر »

اریک نومن روانشناس و فیلسوف آلمانی و از برجسته ترین شاگردان کارل یونگ ‍در فصل آخر کتاب ارزشمند خود «سرچشمه و تاریخ آگاهی» هشدار می دهد که پروژه آزادسازی انسان مدرن با چالشی جدی مواجه شده است. به باور او آن بخش از زندگی که ما به صورت اندیشیده و آگاهانه به صورت روزانه انجام می دهیم در حال تحلیل رفتن است و از همین روست که ما همچنان و حتی بیش از گذشته تحت استبداد ذهن ناخودآگاه خود قرار گرفته ایم.

او معتقد است که فردیت ما به «فردگرایی ذره ای و یا فردگرایی اتمی» فروکاسته شده است. دلیل این تعبیر این است که ذرات اتم ذراتی همگن و هم شکل هستند و اگرچه هر یک موجودیتی مستقل دارند ولی این موجودیت فاقد ویژگی منحصر به فردی است که به آنها هویتی مستقل بخشد. هر ذره اتم یکی از بیلیونها ذره همسان دیگر است و به باور نومن انسان مدرن نیز به چنین سرنوشتی دچار شده است.

نومن معتقد است که با بزرگتر شدن گروههای انسانی ذهن انسان به توده ای و گله ای شدن گرایش می یابد و در این رهگذر دو اتفاق مهم برای ما انسانها می افتد:

۱) نخست آنکه آگاهی ما تحلیل می رود و ما تحت کنترل ذهن گله ای فردیت منحصر به فرد خود را از دست می دهیم.

۲) و دیگر آنکه اِگو Ego و یا نهاد (آنچه که ما آن را «من» می خوانیم) به جای آنکه ارتباط ما را با ناخودآگاه و سایه مان برقرار کند و دنیای درون و بیرون را به هم مرتبط سازد در عمل به تمامی تحت خدمت پرسونا Persona و یا نقاب اجتماعی ما قرار می گیرد و در عمل تمام انرژی خود را صرف ساختن نقاب اجتماعی ما در گله می کند و بدین ترتیب ارتباط ما بیش از هر زمان دیگری در طول تاریخ با دنیای درون و ناخودآگاهمان گسسته می شود.
این گسست در نتیجه به ناخودآگاه این فرصت را می دهد تا ما را تحت کنترل و استبداد خود قرار دهد و این به معنای آن است که ما به طور پیوسته در طول روز به کارهایی دست می زنیم که به آنها آگاهانه نمی اندیشیم. کارهایی که به تمامی در خدمت انگیزه های ناخودآگاه ما که به طور عمده شامل تکانش های غریزی و عاطفی می شوند قرار دارند.

نتیجه دیگر این گسست و غلبه ناخودآگاه بر خودآگاه ما، آتشفشان تکانه های عاطفی و احساسی در درون ماست که خود را به صورت افسردگی و اضطراب نشان می دهند.

ما امروز می دانیم که در ساختار تکاملی مغز انسان ما سه سطح اساسی داریم:

– آرکئو کورتکسArcheo-Cprtex و یا مغز کهن که میان همه مهره داران مشترک است. این بخش شامل بخشهای بسیار ساده ولی اساسی حیات می شود مانند تنفس، گرسنگی، سیستم خود مخنتار که در گوارش و تولید مثل دخالت دارد و از کروکودیل و مار تا انسان مشترک است.

– سطح دوم مغز پالئوکورتکس Paleo-Cortex و یا مغز عاطفی تحت کنترل سیستم لیمبیک است که به صورت عمده در پستانداران دیده می شود. این بخش از مغز که زیر کورتکس قرار دارد مسئول شکل گیری عواطف، حافظه و بخشی از یادگیری است که در مهره داران عالی تر به تدریج تکامل یافته است.

– و در نهایت در عالی ترین سطح ما جدیدترین و پیشرفته ترین بخش مغز یعنی کورتکس جدید Neo-Cortex و یا به اختصار همان کورتکس را داریم که مسئول فرایندهای عالیتر اندیشیدن است که بسیاری از آنها مانند تکلم تنها در انسان دیده می شوند.

می توان “ناخودآگاه Unconsciousness ” را نام دیگری برای “آرکئوکورتکس” و “پالئوکورتکس” و خودآگاه Consciousnessرا نام دیگری برای “نئوکورتکس” دانست.

بنابراین از دست رفتن کنترل کورتکس بر ساختارهای زیرین را می توان نوعی “بازگشت به عقب و تحلیل” Regressionدانست که در این فرایند انسانیت انسان فروکاسته می شود به حیوانی تحت کنترل غرایز و احساسات غیر پیچیده و پایه.

نومن معتقد است که با تحلیل رفتن بخش اندیشیده و ساختارهای اندیشنده مغز ما، انسان فرومایه تری در ما رشد می کند که او آن را مادون انسان Sub-Man و یا انسان توده ای Mass Manمی نامد.

به باور نومن آنچه در پروژه آزادی انسان هدف بوده و آنچه برای آن جنگیده شده است یعنی رهایی انسان از استبداد جمعی و گسترش فردیت او در فرایندی که او بازگشت به جمعیت گرایی Re-Collectivization می نامد به فراموشی سپرده شده است.

به باور نومن همه اینها موقعیت “آگاهی Consciousness ” را در وضعیت تباهی قرار داده است و همین امر در نتیجه “سوپراگو Superego ” و یا آنچه ما آن را ساختار اخلاق آگاهانه Morality می نامیم در معرض فروپاشی قرار خواهد داد و در عمل در این شرایط، تنها شکلی از اخلاق امکان تداوم خواهد یافت که سطحی و دیکته شده توسط ناخودآگاه باشد.

این شکل از اخلاق توسط آموزشهای سطحی مذهبی و یا آموزشهای اجتماعی در مدرسه و خانواده صورت می پذیرد و به راحتی می تواند تحت کنترل سایر تکانش های ذهن ناخودآگاه قرارگیرد.

خودآگاه با دو پل مهم به ناخودآگاه ما متصل شده است که این دو پل “امیال جنسی” و “تکانش های خشم و خشونت” هستند. فروید معتقد بود که خودآگاه ما به تمامی توسط این دورشته که از ناخودآگاه ما به آن متصل شده اند چون عروسک خیمه شب بازی به حرکت در می آید، ولی نومن به تاثیر از یونگ این غلبه را تنها در سقوط فردیت، آگاهی، آزادی اندیشه و استقلال باورهای فردی میسر می داند. اگر این دو رشته کنترل خودآگاه را در دست گیرند، در عمل ما تنها به آن چیزی در زندگی خود علاقه خواهیم داشت که برایمان لذت بخش Pleasurable باشد.

و در نهایت این که سفر قهرمانی Hero’s Journey ما که در مرکز ناخودآگاه جمعی و درک ما از فرایند تکامل کهن الگوهای فردی قرار دارد، از هر زمان دیگری در طول تاریخ دشوار تر به نظر می رسد، زیرا نه فقط همه ما به طور روز افزونی متوسط بودن و شبیه دیگران بودن را می پذیریم، بلکه در برابر خود نیز توده ای عظیم و بی شکل از جمعیت مردمانی می بینیم که از فردیت ما بسیار نیروند تر به نظر می رسند و چنین است که اغلب ما سرانجام به حس ناتوانی خود تسلیم می شویم.

در اسطوره سفرقهرمانی آنچه رخ می دهد این است که فرد به دنیای ناشناخته ورود می کند و با غلبه بر مشکلات عظیمی که پیش روی اوست به قهرمان بدل می شود و به سوی مردم خود بازمی گردد تا آنها را در رشد و دستاورد قهرمانی خود شریک سازد ولی در دنیای مدرن نه تنها یافتن یک نفرهایی که همچنان به سفر قهرمانی باور داشته باشند به شکل فزاینده ای دشوارتر شده است بلکه گسترش قبیله به توده های بی شکل میلیونی در شهرهای بزرگ نیز عملا بازگشت قهرمان و پذیرش او توسط توده بی شکل و عظیم مردمان را بیش از پیش با دشواری مواجه ساخته است.

ارسال به تلگرام
برچسب ها: برچسب‌ها:, ,
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای