کد خبر: 254873
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - اسفند ۱۴, ۱۳۹۷
تقی زاده و کوشش‌های یک روشنفکر ✍ محسن ثروتی صحبت از سیدحسن تقی زاده است، از بزرگترین بازیگران سیاسی و فرهنگی تاریخ معاصر ایران، نیم قرن فعالیت سیاسی او از ابتدای انقلاب مشروطه ایران تا پایان دهه سی پژوهشی عمیق و مفصل را می‌طلبد، چرا که پاسخگوی بسیاری از پرسشهای چاره ساز تاریخ معاصر ایران... مطالعه بیشتر »

تقی زاده و کوشش‌های یک روشنفکر

✍ محسن ثروتی

صحبت از سیدحسن تقی زاده است،
از بزرگترین بازیگران سیاسی و فرهنگی تاریخ معاصر ایران،
نیم قرن فعالیت سیاسی او از ابتدای انقلاب مشروطه
ایران تا پایان دهه سی پژوهشی عمیق و مفصل را می‌طلبد، چرا که پاسخگوی بسیاری از پرسشهای چاره ساز تاریخ معاصر ایران است، زندگی تقی زاده براستی یک زندگی طوفانی است که پژوهش در نقش سیاسی او میتواند تبدیل به یک مرجع معتبر برای مراجعه علاقمندان تاریخ معاصر باشد،
تقی زاده را میتوان از پارلمانی ترین چهره های یکصدسال اخیر دانست،
او نماینده مردم تبریز در مجلس اول و دوم شورای ملی و از مدافعان سرسخت مشروطیت بود،

علاوه بر فعالیتهای سیاسی میتوان به فعالیتهای فرهنگی او بخصوص در دوران حضور اجباری در اروپا اشاره کرد، و قبل از ان حضور در برلین و فعالیت در مجله کاوه که از بزرگترین حامیان حکومت مقتدر مرکزی بود،
ﺳﯿﺪﺣﺴﻦ ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﻣﺠﻠﻪﯼ ﮐﺎﻭﻩ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻤﺎﻥ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﭘﺴﺎﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﯾﻔﺎ ﮐﺮﺩ ، ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭ؛ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﻋﻤﻞ ﻭﺍﺭﺩ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭﭼﻮﺏ ﻣﺠﻠﻪ ﮐﺎﻭﻩ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩ ،

مجله کاوه به کوشش هیات میهن پرستان ایران در برلین منتشر می‌شد که از ماندگارترین و تاثیرگذارترین نشریه های دوران مشروطه بشمار میرود،
تقی زاده درباره مجله می‌گوید که:ﮐﺎﻭﻩ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﺪﺭﺟﺎﺕ ﺁﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﻋﻠﻤﯽ ﻭ ﺍﺩﺑﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺴﻠﮏ ﻭ ﻫﺪﻑ ﺁﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ، ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﻣﻠﯿﺖ ﻭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥﮔﺮﺍﯾﯽ ﻭ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﯼ ﺭﺍﻩ ﺣﻞﻫﺎﯾﯽ ﺟﻬﺖ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﯼ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ،
اما او در جایی دیگر این هشدار را میدهد که تکیه بر ملیت و باستگرایی نباید دچار جنون ملی شود
( ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺟﻨﻮﻥ ﻣﻠﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺳﻮﺩﮔﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﺗﻌﻘﯿﺐ ﻧﻤﺎﯾﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺗﺮﮎ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎﺭﺱ ﻭ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﻭ ﺧﻤﺴﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻗﺰﻭﯾﻦ ﻭ ﮐﻠﯿﻪ ﺗﺮﮎ ﺯﺑﺎﻧﺎﻥ ﻫﻤﺪﺍﻥ ﻭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻭ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻭ ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﻬﺎﺭﻟﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺳﺎﺩﺍﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺻﺪﻫﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﯼ ﻋﺮﺑﯽ ﻧﮋﺍﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺟﻼﯼ ﻭﻃﻦ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺠﺎﺯ ﻭ ﯾﻤﻦ ﺑﺮﻭﻧﺪ )

او از وضعیت اسفبار جامعه ایرانی بشدت انتقاد میکرد و سکون جامعه را سرزنش میکرد،
ﺳﯿﺪﺣﺴﻦ ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ در مجله کاوه ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ :ﺭﯾﺸﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺮﺍﺑﯽﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﻗﺎﺟﺎﺭﯾﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﮑﻮﻥ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺮﺯﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﻭﻟﺘﯽ ﭼﻮﻥ ﮊﺍﭘﻦ ﺩﺭ ﺧﺎﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﭘﺪﯾﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﻟﻘﺐ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻭ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ …

یکی از انتقادات مورد اشاره به تقی زاده مقاله معروف او در یکی از شماره های کاوه است ،
(( ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﻭ ﺑﺎﻃﻨﺎ ﻭ ﺟﺴﻤﺎ ﻭ ﺭﻭﺣﺎ ﻓﺮﻧﮕﯽﻣﺂﺏ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺲ ))
ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺳﯿﺪ ﺣﺴﻦ ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﺭﮤ ﺍﻭﻝ ﺳﺮﯼ ﺩﻭﻡ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﻪ ﮐﺎﻭﻩ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﺑﻮﻣﯽﮔﺮﺍﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ ،
اما با توجه به شخصیت تقی زاده و آثار او گذر ازاین جمله به سادگی میسر نیست،

باتوجه به مطالب پربار مجله کاوه در موارد فرهنگی و اجتماعی برداشت سطحی و ساده انگارانه از جمله تقی زاده در مورد فرنگی ماب شدن صحیح نیست،

دکتر عباس میلانی در کتاب تجدد و تجددستیزی
درباره نظریه فرنگی ماب شدن تقی زاده و مجله کاوه
عقیده دارد که آن بیشتر بر پایه اصلاح و جذب جنبه های مثبت بیان شده است:
(عصاره نظر آنها این بود که تجدد پدیده ای غربی است ، راه نجات ایران قبول اساسی این جریان و در عین حال حفظ جنبه های مثبت و ماندنی فرهنگ ایران است،
در این رهگذر باید فرهنگ و ادب ایران را نیک بشناسیم،
جنبه های مضر و منفی اش را طرد و ترک و جنبه های مثبت آن را پاس بداریم،
اگر خود و غرب را به درستی بشناسیم نه مرعوب تجدد خواهیم شد و نه بی رویه مفتون خود خواهیم ماند …)

روشن است که تقی زاده و همفکرانش نگاهی اجتماعی و فراگیر را دنبال میکرده و در صدد چاره جویی برای معضلات جامعه ایرانی هستند،
عمدتا پژوهشگران سعی در برجسته کردن واژه
“فرنگی مآب” دارند، اما جانمایه کلام تقی زاده بسیار وسیعتر است، او هشدار میدهد و از واژه تجدد بهره میگیرد:

ﺍﮔﺮ ﺗﺠﺪﺩﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺳﻮﺩﺍﯼ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﻭ ﻓﻼﺡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺮ ﻣﯽﭘﺮﻭﺭﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺮﺃﺕ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﯿﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﻧﻬﻨﺪ ﻭ ﺗﻤﺪﻥ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻟﺰﺍﻣﺎﺕ ﺁﻥ ﺑﭙﺬﯾﺮﻧﺪ، ﺩﺭ ﻏﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﯿﻮﻩﻫﺎﯼ ﺳﻨﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺍﻟﺰﺍﻣﺎﺕ ﺳﻨﺖ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺠﺪﺩ ﻧﺎﻗﺺ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﺯﻧﺪ . ﻭ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﺠﺪﺩ ﻧﺎﻗﺺ ﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﮐﺎﺭﻩ، ﺗﻤﺪﻥ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﻭ ﺻﻼﺡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ” ﺟﺴﻤﺎً ﻭ ﺭﻭﺣﺎً، ﻇﺎﻫﺮﺍً ﻭ ﺑﺎﻃﻨﺎً ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺷﻮﺩ ” ﻭ ﺭﺍﻩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ”

دکتر مهرزاد بروجردی استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز بر این باور است که:
( ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﻭﺡ ﻣﺪﺭﻧﯿﺘﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﻭ ﺟﺮﺍﺕ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﻭ ﻧﻘﺪ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ . ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺪﺭﻥﺳﺎﺯﯼ ﺁﻣﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺪﺭﻥﺳﺎﺯﯼ ﺟﺴﻢ ﺭﺍ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﺧﻮﺍﻥ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺗﺎ ﭘﺎ ﻭ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺟﺴﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ . ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺪﺭﻥﺳﺎﺯﯼ ﺁﻣﺮﺍﻧﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺪﺭﻥ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﺁﻣﺪﻥ ﺭﻭﺡ ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﺟﻤﻌﯽ ﻭ ﻧﻘﺪﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ )

نقد تقی زاده به آن دسته از مردمی است که از تمدن غربی حضور در کاباره ها و عیش و نوش را دریافته اند و نه تمدن ظاهری و نه تمدن معنوی ان،
او در نامه ای برای ابوالحسن ابتهاج اعتراض خود را اینگونه بیان می‌کند:
‏« ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﺍﺧﺬ ﺗﻤﺪﻥ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺍﺯ ﻇﺎﻫﺮ ﻭ ﺑﺎﻃﻦ ﻭ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ،ﻫﯿﭻ ¬ﻭﻗﺖ ﻗﺼﺪﻡ ﺍﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻣﺠﻨﻮﻧﺎﻧﻪ ﻭ ﺳﻔﯿﻬﺎﻧﮥ ﺗﺠﻤﻠﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ، ﺑﻠﮑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻥ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻓﺮﻧﮓ، ﭘﺎﮐﯿﺰﮔﯽ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻣﺴﮑﻦ ﻭ ﺍﻣﻮﺭ ﺻﺤّﯽ ﻭ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﻣﻌﺎﺑﺮ ﻭ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﻟﻮﻟﻪ ﻭ ﺁﺩﺍﺏ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﮤ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻭ ﺗﺮﮎ ﻓﺤﺶ ﻗﺒﯿﺢ ﺩﺭ ﻣﻌﺎﺑﺮ ﻭ ﺗﻒ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺗﻘﯿّﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﺳﺮ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﺍﺯ ﭘﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﯿﻤﻌﻨﯽ … ﻭ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺑﻨﺎﯼ ﺩﺍﺭﺍﻟﻌﻠﻮﻡﻫﺎ ﻭ ﻃﺒﻊ ﮐﺘﺐ … ‏[ ﺑﻮﺩﻩ ‏] ﺑﺪﺑﺨﺘﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﻪ ﺗﻤﺪﻥ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻓﺮﻧﮕﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻤﺪﻥ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ . ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻥ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﺟﺰ ﻓﺤﺸﺎ ﻭ ﻗﻤﺎﺭ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﯿﻤﻮﻥﺻﻔﺖ ﻭ ﺧﻮﺩﺁﺭﺍﺋﯽ ﺑﺎ ﻭﺳﺎﺋﻞ ﻭﺍﺭﺩﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻥ ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﯿﺰ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺎﻣﻮﺧﺘﯿﻢ ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﺻﻞ ﻭ ﯾﮏ ﻋﻘﯿﺪﮤ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﻓﺮﻧﮕﯽﻣﺂﺑﺎﻥ ﻣﺎ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ‏»

واکنشها اما در ایران متفاوت بود،
بسیاری بر آن تاختند و بسیاری در برابر آن سکوت کردند؛ اما از خاطرات و اوضاع و احوال جراید پیداست که موضوع بحث بسیاری از محافل شد،

محمد قزوینی پژوهشگر و ادیب برجسته تاریخ معاصر که از دوستان و یاران تقی زاده بود در نامه ای از پاریس به برلین برای تقی زاده چگونگی واکنش به نظر جنجالی او را توضیح میدهد:
(در دوایر ایرانی اینجا این مواضع کاوه و مخصوصا آنچه مرقوم داشته بودید که ایرانی باید قلبا و جسما و روحا فرنگی بشود خیلی موضوع بحث و گفتگو واقع شد و فورا مثل همه جای دنیا در همه مسائل در فریق شدند، بعضی‌ها می‌گفتند حق با آقای تقی زاده است و بعضی‌ها می‌گفتند که اگرچه حق با ایشان است ولی گفتن این مطلب به این صراحت خلاف احتیاط و خلاف سیاست است و من در هر مجلس که گفتگو شد با کمال شدت طرف سرکار را میگرفتم و حق را به شما میدادم زیرا نه برای اینکه حفظ الغیب سرکار را کرده باشم با طرف سرکار را گرفته باشم خیر، برای آنکه عقیده خودم این است )

تقی زاده پس از گذشت سالها کماکان بر همان سخن و نظر استوار بود،
آنچنانکه در دوران گسترش گفتمان غربزدگی توسط چند چهره سرشناس و گفتمان ﺑﻮﻣﯽﮔﺮﺍﯾﯽ ﻭ ﻧﻘﺪ ﻭ ﻧﻔﯽ ﻏﺮﺏ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻤﺎﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ بود تقی زاده ﺩﺭ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺧﺬ ﺗﻤﺪﻥ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﮐﻤﺎﮐﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺛﺮﭘﺬﯾﺮﯼ ﺍﺯ ﻓﻀﺎﯼ ﻏﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺧﻮﯾﺶ برمی اید : ‏(چنانکه ﺍﻏﻠﺐ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﺎﺭﻧﺠﮏ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺪﻥ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺑﯽﭘﺮﻭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻘﺘﻀﯿﺎﺕ ﺁﻥ ﻋﺼﺮ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻨﺪﺭﻭﯼ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﻣﯽﺷﺪ … ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻗﺪﺭﯼ ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﮔﺮ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻭ ﺗﺼﺤﯿﺤﯽ ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺣﯿﺎﺕ … ﺑﯿﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﮐﻨﻢ … ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﮐﻪ ﻏﺎﯾﺖ ﺁﻣﺎﻝ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﻮﺍﺩﯼ ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺒﺎﺩﯼ ﻋﻠﻮﻡ ﯾﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻭﺿﻊ ﻣﻌﯿﺸﺖ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﻣﻐﺮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺭﻭﺡ ﺗﻤﺪﻥ ﻭ ﻓﻬﻢ ﻭ ﭘﺨﺘﮕﯽ ﻭ ﺭﺷﺪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺭﻭﺡ ﺗﺄﻫﻞ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻣﻨﺸﯽ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺧﻼﺹ ﺍﺯ ﺗﻌﺼﺒﺎﺕ ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ ﻭ ﻣﺘﺎﻧﺖ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﻭﻃﻦﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﻌﺘﺪﻝ ﻭ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﻭ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻧﺸﺪﻩﺍﯾﻢ )

تقی زاده عقید داشت که ایجاد امنیت محکم به هر ترتیبی که ممکن باشد تا ثبات و امکان برای دولت فراهم باشد که اقدامات ملی خود را پی گیرد ،
به همین جهت او سالها با حکومت پهلوی نیز همکاری کرد که گرچه به لحاظ دموکراتیک مغایر با اصول تقی زاده بود که همه عمر تاکید بر قانون و حقوق شهروندی داشت،
گفتمان تقی زاده را میتوان بر پایه وحدت ملی ارزیابی کرد، آنچنان که در دوره پایان جنگ نیز در تغییر رویه مجله بدان اشاره می‌کند،

( ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﺎﻭﻩ ﺯﺍﯾﯿﺪﻩ ﺟﻨﮓ ﺑﻮﺩ … ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺟﻨﮓ ﺧﺘﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺻﻠﺢ ﺑﯿﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺩﺭ ﺭﺳﯿﺪ، ﮐﺎﻭﻩ ﻧﯿﺰ ﺩﻭﺭﻩ ﺟﻨﮕﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﺘﻢ ﺷﺪﻩ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ …
ﮐﺎﻭﻩ ﺟﺪﯾﺪ ‏ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﺪﺭﺟﺎﺕ ﺁﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﻋﻠﻤﯽ ﻭ ﺍﺩﺑﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺴﻠﮏ ﻭ ﻣﻘﺼﺪﺵ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮﭼﯿﺰ ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﺩ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺗﻌﺼﺐ، ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﺣﻔﻆ ﻣﻠﯿﺖ ﻭ ﻭﺣﺪﺕ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻣﺠﺎﻫﺪﺕ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﯿﺰﮔﯽ ﻭ ﺣﻔﻆ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﺍﺽ ﻭ ﺧﻄﺮﻫﺎﯼ ﻣﺴﺘﻮﻟﯿﻪ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﻣﻘﺪﻭﺭ ﺗﻘﻮﯾﺖ ازادی های ﺩﺍﺧﻠﯽ ﻭ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺁﻥ )

افکار تقی زاده انچان که بسیاری از تاریخ نویسان و محققان علوم سیاسی تاکید دارند پیچیده و مرموز نیست، او یک روشنفکر است، یک فعال سیاسی و فرهنگی است که زندگی سیاسی خود را مقطعی انقلابی و در مقطعی دیگر اصلاحی سپری میکند،
مرموز خواندن چهره تقی زاده و معما شدنش را با توجه به خاطرات مرحوم تقی زاده و نقل قولهای افراد معتبر تاریخ معاصر نمیتوان چندان موجه دانست،

پروفسور ایوان سیگل استاد تاریخ و ریاضی دانشگاه شیکاگو که مترجم کتاب تاریخ مشروطه احمد کسروی به زبان انگلیسی است، یکی از افرادی است که عقیده دارد سیدحسن تقی زاده چهره ای مبهم و مرموز است، اما روی هم رفته او را مثبت ارزیابی می‌کند،
اما اکثر پژوهشگران ﺩﺭ ﺑﺮﺭسی های ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ زندگی ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ درست ﺗﻮﺟﻪ ﻧﺸﺪﻩ اند ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﺮﻧﮕﯽﻣﺂﺏ ﺷﻮﯾﻢ ابتدا متعلق به او نبوده است ،
ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﻔﮑﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ میرزا ملکم خان وام ﮔﺮﻓﺖ ،
اﯾﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺸﺨﺺ متعلق به ملکم خان است،
ملکم خان اولین کسی است که اخذ تمدن فرنگ را توصیه می‌کند و آن هم بدون تصرف ایرانی،

دکتر جمشید بهنام جامعه شناس و پژوهشگر باسابقه در کتاب ارزشمند خود با نام ایرانیان و اندیشه تجدد
می‌نویسد:
” برای ملکم که به اصول مکتب پوزیتیویسم اعتقاد دارد علم و فن مبنای تمدن غرب است
و چون علم جهانگیر است تمدن غرب نیز به همه جای دنیا راه خواهد یافت،
بنابراین بهتر است که ما هرچه زودتر آن را بگیریم ،
در جمیع صنایع از باروت گرفته تا کفش دوزی محتاج سرمشق غیر بوده و هستیم”

ملکم اما توضیح میدهد که:
” اخذ تمدن غرب مستلزم تقلید تمام رسوم و آیین اروپایی نیست،
بلکه فقط باید در تحصیل آن قسمت از تمدن فرنگی کوشا باشیم که لازمه ترقی حقیقی است ”

روشن است که تفکرات ملکم خان بر بسیاری از روشنفکران بعد از او تاثیر گذار بود ،
تقی زاده نیز خود بر این تاثیر صحه میگذارد:
” ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﺍﯾﻞ ﻣﺎﯾﻪﯼ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ ﻓﻬﻢ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﻦ ﺻﺪﯼ ﻫﺸﺘﺎﺩﺵ ﺍﺯ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﻣﻠﮑﻢ ﺧﺎﻥ ﺑﻮﺩ . ﺍﺯ ﻫﻤﻪﺟﺎ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪﻡ . ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﻦ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻋﻤﺪﻩﺍﯼ ﮐﺮﺩ . ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺣﺮﻑﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ ”

نام تقی زاده با حوادث ، اصلاحات، انقلاب مشروطه، سیاست و فرهنگ ایران معاصر پیوند خورده است،
آنچه باید در نظر داشت جایگاه سیاسی او نزد مشاهیر معاصر اوست،
او در تمام عمر در دفاع از قانون و اجرای آن گام برداشت و سعی بر آن داشت تا خدمات اجتماعی به تمامی اقشار جامعه اختصاص یابد،
به اعتقاد محمد قزوینی ، تقی زاده فرهنگ را بر سیاست و اقتصاد مقدم میدانست و باور عمیقی به ترویج فرهنگی و کتابخوانی داشته و انسان برخاسته از فرهنگ انسان مدنظر اوست،
تقی زاده درباره اهمیت کتاب می‌نویسد:
” تکامل مدنی و حتی سیر تاریخ نهضت جدید یک ملت بر روی کتب منتشره در میان آن قوم قرار گرفته است و کتب و رسائل سهم مهمی در نشو یا آفرینش نوین ملل دارد،
هر دوری از ادوار تاریخ ملتی هم کتب مخصوصی را بیش تر از انواع دیگر لازم دارد و اینک باید دید این دوره در ایران ملت ما به چگونه کتب محتاج است ”

در واقع تقی زاده یک سیاستمدار ، پژوهشگر، استاد دانشگاه ، نویسنده ، فعال اجتماعی و روشنفکری است که سالها در جستجوی عدالت و اهداف ارمانی برای تقویت جامعه مدنی کوشید و در تکاپوی اهدافش بود که مورد توهین ها و تهمتهای گوناگون قرار گرفت که باید خاطرنشان کرد که این بخش فقط مختص زندگی تقی زاده نبوده و بسیاری از روشنفکران تاریخ معاصر از این تهمتها بی‌نصیب نبوده،
زندگی تقی زاده از بعد فرهنگی نیز بسیار پربار بوده و بسیاری از کارشناسان او را محققی برجسته معرفی کرده اند،

ﺑﺨﺶ ﻋﻤﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎ ﻭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺎﯼ سیدحسن ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ، ﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﯼ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻭ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﺷﺶ استاد ﺍﯾﺮﺝ ﺍﻓﺸﺎﺭ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﻣﯿﻨﻮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻃﯽ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ ﻋﻤﺪﻩ، ﺳﻠﺴﻠﻪ ﺧﻄﺎﺑﻪﻫﺎ ﻭ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﻣﻬﻢ ﻭﯼ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﺗﺤﻘﯿﻘﯽ ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ، ﭘﮋﻭﻫﺶ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﮔﺎﻩﺷﻤﺎﺭﯼ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻭ ﻧﺠﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺬﺍﻫﺐ ﮐﻬﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﯾﯿﻦ ﻣﺎﻧﯽ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻋﺮﺏ ﺟﺎﻫﻠﯽ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﺗﺘﺒﻌﺎﺕ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﻭ ﻧﺎﺻﺮ ﺧﺴﺮﻭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺻﺎﺣﺒﻨﻈﺮﺍﻥ ﺭﻭﺑﺮﻭﺳﺖ . ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺧﺎﻭﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﻏﺮﺑﯽ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺷﮑﺎﮐﯿﺖ ﻭ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ، ﻣﺤﻤﺪ ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ ﻭ ﺳﯿﺪ ﺣﺴﻦ ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻋﻠﻤﯽ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺗﻘﯽﺯﺍﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﮐﻤﺒﺮﯾﺞ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ، ﻣﺪﺕ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﮐﻠﻤﺒﯿﺎﯼ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﻣﺪﺕ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﻣﺪﯾﺪﯼ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﻭ ﻣﻨﻘﻮﻝ ‏( ﺍﻟﻬﯿﺎﺕ ﮐﻨﻮﻧﯽ ‏) ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﻣﻮﺍﺩ ﺩﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻋﺮﺏ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﯾﻞ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﺳﻼﻡ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻗﺪﯾﻢ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ ،

او از معدود چهرهای نامدار تاریخ معاصر ایران است
که هیچگاه از لحاظ مالی منتفع نبود و در سالهای پایانی در شرایطی نامناسب زندگی طوفانی اش به پایان رسید …

ارسال به تلگرام
برچسب ها: برچسب‌ها:, ,
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای