کد خبر: 483043
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - آوریل 13, 2020
جوامعی که فرهنگِ عمومی آنها بیشترمُتکی بر فرهنگ شفاهی است، فراز و نشیب ­های فراوانی را تجربه می­کنند. اما وقتی ابزارِ تعاملِ فرهنگی میان اِلیت ­ها (افراد تصمیم­ گیرنده و اثرگذار) هم شفاهی باشد، فراز و نشیب، جای خود را به بحران­ها و تَکَرّر بحران­ها می­دهد. منظور از ابزارِ تعاملِ فرهنگی چیست؟ با یک مثال... Read more »


جوامعی که فرهنگِ عمومی آنها بیشترمُتکی بر فرهنگ شفاهی است، فراز و نشیب ­های فراوانی را تجربه می­کنند. اما وقتی ابزارِ تعاملِ فرهنگی میان اِلیت ­ها (افراد تصمیم­ گیرنده و اثرگذار) هم شفاهی باشد، فراز و نشیب، جای خود را به بحران­ها و تَکَرّر بحران­ها می­دهد. منظور از ابزارِ تعاملِ فرهنگی چیست؟ با یک مثال به تجزیۀ این موضوع می­ پردازیم. آیا تابحال فرصت کرده ­اید به این مسئله فکر کنید که چرا افرادِ روحانی از هر جناح و گرایشِ فکری که باشند در نهایت با یکدیگر احساسِ قرابت و هم ­اندیشی می­کنند؟ شاید یک علتِ تعیین­ کننده این باشد که: «متون مشترک خوانده­ اند.» کتاب­ها، رساله ­ها، ادبیات و مفاهیم مشترک دارند. اگر هم اختلاف نظر داشته باشند، مکانیزم ­های تعامل و تحمل را در میان خود عادی­ سازی کرده ­اند.
چگونه می­توان صاحب دموکراسی شد و رفتارِ و اندیشه­ های دموکراتیک داشت ولی در میان صدها اثرِ جدی، حداقل متونِ زیر را نخواند:
 
 
Social Contract (1762)
Jean-Jacques Rousseau
 
The Federalist Papers (1780)
Alexander Hamilton
John Stewart Mill
 
Democracy and Education (1916)
John Dewey
 
Capitalism, Socialism and Democracy (1942)
Joseph Schumpeter
 
The Origins of Totalitarianism (1951)
Hannah Arendt
 
A Preface to Democracy (1956)
Robert A. Dahl
 
Social Origins of Dictatorship and Democracy (1966)
Barrington Moore Jr.
 
The Wheels of Commerce (1979)
Fernand Braudel
 
تصور کنید حدود بیست تا سی هزار نفر از اِلیت یک کشور از مجموعۀ سیاست ­مداران، نویسندگان، دانشگاهیان، دانشمندان، خبرنگاران و کارآفرینان، این کتب (و امثال آن­ها را) از طریق نظام آموزشی-دانشگاهی در کلاس درس و با استاد خوانده باشند. چنین ادبیات مشترکی به نظام فکری و استنباطی مشترکی می ­انجامد. مطالعۀ تاریخ اروپا، آمریکای شمالی و ژاپن نشان می­دهد، باورهای مشترکِ اِلیت­ ها به تدریج به فرهنگ عمومی تبدیل می گردند. متون مشترک اِلیت به یک جهان ­بینی مبدل و سپس آگاهانه و ناآگاهانه به صورت استنباط ­های عمومی ظاهر می­شوند.
وقتی تاریخِ اجتماعی و سیاسی جامعه خود را مطالعه می­کنیم، در هیچ مقطعی دردرون اِلیت ها، انسجام فکری مشاهده نمی شود. از قاجار به بعد، هر گروه اِلیت را که بررسی می­کنیم، از جریان­ های فکری مختلف تشکیل شده که هریک باورهای خود را دارند و در مدارهای خود زندگی و عمل می­کنند. طی یک قرن گذشته، چندین دسته از ادبیات و بعضاً در تضاد با یکدیگر وجود داشته است. در دورۀ پهلوی، ادبیات اِلیت سیاسی، باستان­ گرایی بود در حالی که بخش قابل توجهی از نویسندگان و دانشگاهیان، به ادبیاتِ چپ معتقد بودند و هم­زمان، فعالینِ اقتصادی به آمیخته ­ای از لیبرالیسم و تجارتِ سنتی باورداشتند؛ هرچند از سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۲۰ و ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۷، کلیۀ استنباط­ ها، سیاست­گذاری­ ها و مدیریت کلان، در دو فرد خلاصه می­شد. در مقام مقایسه، قابل توجه است که بخش اعظمِ اِلیت فرانسه از دانشکده ­ای فارغ ­التحصیل شده­ اند که در آن اقتصاد، سیاست و حقوق تدریس می­شود (Sciences Po). این در حالی است که ادبیات، متون و کتبِ مربوط به دموکراسی در ۱۲۰ سالِ گذشتۀ تاریخ اجتماعی و سیاسی ما، در دوائری محدود مطرح بوده است و در هیچ مقطعی به ادبیاتِ مُسلط (Mainstream) در میان نویسندگان، خبرنگاران، سیاست ­مداران، دانشگاهیان و کارآفرینان تبدیل نشده است. مطالعات، تدریس و سخنرانی­ های پراکنده در مورد دموکراسی به انسجام و اجماعِ فلسفی و مفهومی و در نهایت عملکردی اِلیت­ ها منجر نمی­شود.
طی قرنِ گذشته، به چهار دایرۀ چپ، دینی، ملّی و دموکراتیک در صحنۀ­ اجتماعی و سیاسی می­توان اشاره کرد. هرچند در بعضی مفاهیم، هم ­پوشانی­ هایی میان این چهار دایره قابلِ تصور است، ولی در مجموع، مستقل از یکدیگر عمل کرده­ اند و از همه مهم­تر، هرکدام متون و ادبیات و کتب خود را داشته­ اند. به عنوان مثال، هرکدام از این جریان­ ها به یک سوالِ کلیدی پیرامون توسعه ­یافتگی، پاسخ ­هایی دارند که قابل جمع­ کردن و تبدیل آن­ها به یک خط مشی در حکمرانی نمی­شود. آیا در جهانی که زندگی می­کنیم و در این منظومه ای که باید جامعه­ ای را مدیریت کنیم اصولاً باید «تولید ثروت» بشود یا خیر؟ دلیل اصلی فَرازُ و نشیب­ های دائمی در حوزه سیاست­ گذاری و قطع و وصل نظام ­های سیاسی در جامعۀ ما، حاکی از فقدانِ اجماع در ادبیاتی است که مجموعۀ­ نظرات نخبگان را یکجا جمع ­کند. کدام وجوهِ استنباطی مشترکی می­تواند میان یک تحصیل کردۀ اقتصادِ دانشگاهِ Cambridge انگلستان و شاغل در سازمان برنامه و بودجه از یک طرف، و نمایندۀ مجلس با تحصیلات حوزوی از طرف دیگر وجود داشته باشد؟ این دو عضوِ اِلیت کشور، دو نوع ادبیات و متون خوانده­ اند و از واژه­ ها و مفاهیمی مانند توسعه، فرهنگ، ارتباطات بین­ المللی، تولید ثروت و دیپلماسی، تلقیّات بسیار متفاوتی دارند که بعضاً ممکن است حتی یک نقطۀ مماس هم نداشته باشد. در نهایت، وقتی ده پانزده هزار نفری که اِلیت را تشکیل می­دهند از چندین منبع متفاوتِ استنباطی برخوردار باشند، به کلی گویی، ابهام گویی، تغییرِ موضع روزانه، فراز و نشیب ­های دائمی و عملکردهای موازی و متناقض متوسل می­شوند.
یکی از دلایل مهمی که جامعۀ ما دموکراتیک نمی­شود عدمِ تسلطِ طیف وسیعی از نویسندگان، خبرنگاران، دانشگاهیان، سیاست­مداران و کارآفرینان به زبان­ های مهم خارجی مانند انگلیسی، فرانسه و عربی است. مطالعۀ متون و ادبیات هر موضوعی به زبان اصلی آن به هیچ وجه قابل مقایسه حتی با بهترین ترجم ه­های آنها نیست. روح واژه­ ها و مفاهیم در ترجمه از میان می­رود و معلوم نیست خوانندۀ­ متن ترجمه­ شده تا چه میزان با دقت و فرموله ­بندی نویسنده آشنا می­شود. به موازات مطالعه و درک دقیقِ متون و ادبیات یک جهان ­بینی، اعتقاد پیداکردن و درونی­ کردن (Internalization) فرهنگ آن متون، خود زاویه ای دیگر از سختی ­های عملیاتی کردن آن جهان ­بینی است. به عبارت دیگر، مطالعۀ متون دموکراسی با رفتار دموکراتیک دو موضوع متفاوت است. با بررسی نظام ­های دموکراتیک به نظر می­رسد مادامی که سیستمِ حقوقی دموکراتیک ایجاد نشود، رفتار دموکراتیک فرصت ظهور پیدا نمی­کند.
ژاپن و آلمان هر دو مانند یک سیستم عمل می­کنند. نظام استنباطی و فکری در هر دو کشور تحت تأثیر باورهای مشترک در لایه­ های مختلف اِلیت­ های این دو کشور است. باورهای مشترک به نوبۀ خود متأثر از ادبیات و متون مشترک و نظام آموزشی یکپارچه است. واژۀ دموکراسی در جامعۀ­ ما عمدتاً در سخنرانی­ ها و به صورت شفاهی مطرح می­شود و پشتوانۀ تاریخی و مطالعاتی قابلِ اتکا ندارد. حتی اگر فرض کنیم طی دهه­ های آینده، ادبیات آن بیشتر مطالعه شود، چالشِ بعدی، رفتار دموکراتیک است. تا زمانی که در یک جامعه، نظام حقوقیِ دموکراسی (حتی مانند کره جنوبی و شیلی) استقرار پیدا نکند، انتظارِ رفتارِ دموکراتیک، غیر واقع بینانه خواهد بود. در سال ۱۳۸۰ به یک فعال سیاسی این نکات را اشاره داشتم: شما که در پی توسعۀ سیاسی یا دموکراسی هستید، یا با متون دموکراسی آشنا نیستید ویا این جامعۀ خود را نمی­ شناسید. نمی­شود با باورهای ۵ درصدِ اِلیت یک کشور، دموکراسی به پا کرد. دمکراسی یک پروسۀ طولانی آموزش، مطالعه و درک مشترکی از مفاهیمِ دموکراتیک را می طلبد. تکثر و بلکه تضادِ فکری وسیعی در بینِ اِلیت این جامعه وجود دارد. اعتقاد به دموکراسی مابین اِلیت بسیار اندک است و سازوکار حقوقی آن وجود ندارد. با سخنرانی و میتینگ نمی شود به دموکراسی دست یافت. ابتدا ادبیات و متون آن باید در مجموعۀ اِلیت مورد پذیرشِ تعهدآور قرار گیرد.
بعلاوه این جامعه، فرهنگِ انباشته شده ­ای در ناخودآگاه خود دارد که نیازمند تحولِ جدی آموزشی است تا فرهنگ دموکراتیک را بپذیرد و از یک نسل به دیگری منتقل کند. بی ­دلیل نیست که طی ۱۲۰ سال گذشته، پروژه ­های مشروطه ­خواهی، آزادی سیاسی، دموکراسی­ خواهی و اصولاً تحولِ ساختاری یکی پس از دیگری ناتمام و ناکام مانده­ اند. یک دلیلِ کانونی، ناآشنا بودن اکثریتِ فعالین با ادبیاتِ تئوریک تغییر و ساختارسازی است. اِلیت و جامعه ­ای که با کتاب خواندن و همگانی کردن اندیشۀ­ تغییر به صلح نرسد، نمی­تواند در انتظارِ تحول باشد. کافی است با دقت و جزییات، تاریخ ژاپن و کره­ جنوبی را مطالعه کنیم. بی دلیل نیست که می گویند یک فرد مساوی است با آنچه خوانده است.

ارسال به تلگرام
برچسب ها: برچسب‌ها:, , , ,
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای