کد خبر: 616381
تعداد نظرات: 0 نظر
تاریخ انتشار: - ژانویه 11, 2021
۱️⃣ اولین اثر و نتيجة آن اين است كه انسان ساده خود را نه مي‌ستايد و نه مي‌نكوهد، چون كسي كه ستايشگر يا نكوهشگر خود است از واقعيت خود فاصله گرفته است (البته اينجا فقط ستايش و نكوهش در حضور جمع منظور نيست ــ كه واضح است ــ بلكه ستايش و نكوهش نزد خود هم... Read more »


۱️⃣ اولین اثر و نتيجة آن اين است كه انسان ساده خود را نه مي‌ستايد و نه مي‌نكوهد، چون كسي كه ستايشگر يا نكوهشگر خود است از واقعيت خود فاصله گرفته است (البته اينجا فقط ستايش و نكوهش در حضور جمع منظور نيست ــ كه واضح است ــ بلكه ستايش و نكوهش نزد خود هم مدنظر است). رواقيان، كساني مثل اپيكتتوس و ماركوس اورليوس، از بزرگ‌ترين رواقيان، مي‌گفتند: «خودت را بپذير» و بنابراين ملامتي هم نبودند كه در حضور ديگران خود را نكوهش كنند، چون ملامتي‌گري هم در واقع نوعي خودستايي است، چراكه از واقعيت خود دور مي‌شود.
۲️⃣ دوم اينكه انسان طبيعي هم بود دارد و هم نمود، اما نماياندن ندارد. به لحاظ فلسفي، هر چيزي در جهان هم بود (nomen) دارد، يعني آنچه در واقع هست، و هم نمود (fenomen)، يعني چنان كه در اذهان مشاهده‌گرها جلوه مي‌كند. هيچ موجودي نيست كه بود داشته باشد اما نمود نداشته باشد و برعكس. بنابراين، اگر كسي مدعي شد كه نمودي هست كه بود ندارد در واقع خود نمود را بود دانسته است. انسان ساده و طبيعي هم، مثل هر موجود ديگري، هم بود دارد و هم نمود، اما نماياندن ندارد. نمود از مقولة فعل نيست، اما نمايشگري مقوله‌اي اختياري است، يعني مثلاً انسان كاري را براي اين مي‌كند كه ديگران ببينند، در اينجا ديگر از سادگي درآمده و پيچيده شده است، يعني روي صحنه و پشت صحنه دارد. اينكه انسان نمايشگري را به چه انگيزه‌هايي بايد كنار بگذارد بحث ديگري است، ولي به هر حال رواقيان از ما مي‌خواهند كه آن را كنار بگذاريم و در واقع به خودمان اهميت بدهيم نه به تصويري كه در اذهان ديگران داريم.
۳️⃣ سوم اينكه انسان حسابگري را كنار مي‌گذارد. حسابگري با سادگي نمي‌سازد و مثلاً اگر در پاسخ به سوال كسي انسان مسائل بسيار را ذر ذهنش بررسي كند و چرتكه اندازد و حتي نهايتاً هم به اين برسد كه خوب است راستش، يعني عقيدة شخصي‌اش، را بگويد، در اين حالت او صادق بوده است اما ساده نبوده است. سادگي يعني به صرافت طبع عمل كردن در برابر متأملانه عمل كردن.
۴️⃣ چهارم اينكه انسان هيچ ادعايي دربارة خود نمي‌كند، چون اگر قرار باشد كه به مُرّ واقعيت عمل كند واقعيت اين است كه خود را نمي‌شناسد. مثلاً كسي كه تا حالا رشوه نگرفته است اگر بگويد: «من تا حالا رشوه نگرفته‌ام» سخن درستي گفته است، اما اگر بگويد: «من كسي نيستم كه رشوه بگيرد» ادعا كرده است، چون لازمة اين سخن اين است كه واقعيت كل زندگي‌اش را تا آينده در نظر گرفته باشد، كه ممكن نيست. اين ادعا در مورد واقعيت خود غير از ادعاي دروغ است، چون ادعاي دروغ جملة اخباري است، اما ادعاي در اينجا جملة انشائي است و گويا مي‌گويد: «من ملتزم مي‌شوم كه تا آخر عمرم رشوه نگيرم». حضرت عيسي مي‌گفت: «ادعا نكنيد، كه پدر من شما را به ادعاها مي‌آزمايد». همواره زندگي چيزي خلاف شناخت انسان از خودش به او نشان مي‌دهد.
۵️⃣ پنجم اينكه انسان نوعي سبك‌باري پيدا مي‌كند و براي خودش قيدوبند نمي‌گذارد. چرا بايد با خود قرار گذاشت كه مثلاً هيچ وقت بين‌الطلوعين خواب نباشيم؟ چرا اين بار را بر خود مي‌گذاريم؟ اين هم نوعي فاصله گرفتن از واقعيت است. انسان بايد همواره به خودش به صورت فرايند بنگرد و سعي كند فرايند بودنش را حفظ كند.

۶️⃣ ششم اينكه انسان در زندگي تا جاي ممكن بدون سرّ خواهد بود. هرچه انسان سرّ بيشتري درست كند پيچيده‌تر مي‌شود، مخصوصاً اينكه سرّ سرّي است و انسان براي اينكه بخواهد چيزي را سرّي نگه دارد مجبور مي‌شود چند چيز ديگر را هم سرّي نگه دارد و همين طور اين كار ادامه مي‌يابد و ديگر نمي‌فهمد چه چيز او سرّ است و چه چيزش عيان! رواقيان از ما مي‌خواهند كه برملا زندگي كنيم.
۷️⃣ هفتمين و آخرین اثر و نتيجة سادگي این است كه انسان طبيعي به بود ديگران توجه نمي‌كند؛ هر كه خواهد گو بيا و هر كه خواهد گو برو؛ هر كس او را بدين وضعي كه هست پسنديد كه هيچ و هر كس نپسنديد به سلامت! چرا انسان بايد به دليل حضور ديگران خودش را دچار قبض و بسط كند، به خصوص اينكه سن و نوع ارتباط اين ديگران با انسان نيز متفاوت است و بنابراين هر كس يك جور قبض و بسط را مي‌طلبد. بنابراين، انسان بايد به زبان حال بگويد كه دل من پذيراي هر كسي است كه گفتار و رفتار (جنبه‌هاي بيروني) من را مي‌پسندد. در اين زندگي معصومانه و عريان، با تمام خوبيها و بديهايي كه دارد، به ديگران توجهي نمي‌شود و بنابراين، از نظر رواقيان، ممكن است كسي اول جنايتكار عالم باشد ولي معصوم باشد، يعني چنان نمايد كه هست. متأسفانه اين سادگي در فرهنگ ما به ساده‌لوحي تعبير مي‌شود و اساساً فرزندان خود را چنان بار مي‌آوريم كه اين سادگي را نداشته باشند و مثلاً از آنها مي‌خواهيم كه در حضور ميهمان رفتار ديگري داشته باشند.

❇️روانشناسی اخلاق | صفحات ۲۰۵و ۲۰۶

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ها
چندرسانه ای